حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
308
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
بعد از مرگ سلجوق پسرش ميكائيل با تركمانان قبيلهء پدرى با كفّار مجاور جند بجهاد پرداخت ولى در اين مجاهدات بقتل رسيد و از او سه پسر ماند يبغو يا جبعو « 1 » ، و جغرى طغرل « 2 » . اين سه پسر پس از مرگ پدر قبيلهء خود را كه از عهد سلجوق بسلاجقه معروف شده بودند از ناحيهء جند كوچ داده عازم حدود بخارا پاىتخت سامانيان شدند و در بيست فرسنگى آن شهر اقامت گزيدند امّا سامانيان كه از همسايگى طايفهاى به اين قدرت و كثرت عدد وحشت داشتند به زودى ايشان را از آنجا راندند و سلاجقه بپناه بغراخان افراسيابى بتوران رفتند . بغراخان از راه احتياط بزرگتر پسران ميكائيل بن سلجوق يعنى طغرل را محبوس ساخت امّا جغرى بنجات برادر توفيق يافت و اين بار سه پسر ميكائيل سلاجقه را از توران بقريهء نور از قراى نزديك بخارا آورد و اين مقارن ايّامى بود كه ايلك خان افراسيابى بر پاىتخت سامانيان دست يافت و آن سلسله را برانداخت . سلاجقه به زودى صاحب شوكت و اعتبارى قابل اعتنا شدند و بتدريج عدد و اهميّت ايشان تا آنجا بالا گرفت كه با وجود اقتدار سلطان عظيم الشأنى نظير محمود غزنوى اين طايفه دائما ارتباطات او را با خانيان تركستان مورد تهديد قرار ميدادند و راه سفراى او را كه بين ايران و توران رفتوآمد داشتند ميزدند . در حدود سال 416 فتنهء تركمانان سلجوقى در ماوراء النّهر اسباب زحمت كلّى شد مخصوصا از ايشان جماعتى كه رياستشان با ارسلان بن سلجوق برادر ميكائيل و عمّ يبغو و جغرى و طغرل بود و در ريگزار مجاور بخارا اقامت داشتند سر بفساد برداشتند . سلطان محمود بعدها ارسلان را گرفت و ببلاد هند بحبس فرستاد و جمعى نيز از طايفهء او را كشت ليكن قسمت بسيارى از ايشان بخراسان گريختند و بقتل و غارت پرداختند و چون لشكريان غزنوى بتعقيب ايشان آمدند باصفهان رو كردند و جمعى نيز
--> ( 1 ) - اين كلمه را اكثر مورّخين و نويسندگان بغلط يبغو خواندهاند . ( 2 ) - صحيح ضبط اين كلمه بكسر راء و شكل ديگر آن طغريل است .