حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

300

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

بعد از مدّتها مجزّا بودن تحت يك فرمان درآمد و مطيع دولتى مسلمان و فارسى زبان گرديد . اگرچه اكثر اين بلاد قريب دو قرن قبل بدست سلطان محمود غزنوى و جانشينان او گشوده شده بود ليكن تسلّط محموديان جز بر قسمت غربى هند يعنى درهء علياى گنگ و جلگهء سند دوام نيافت و راجه‌هاى هندو بتدريج عمّال غزنوى را از هند مركزى و شرقى راندند . استيلاى ملك شهاب الدّين غورى و غلامان و سرداران او بر خلاف دوام كرد و با اينكه شهاب الدّين به زودى از ميان رفت و دولت وسيعش تجزيه يافت ليكن غلامان مسلمان غوريّه جميع ممالك مفتوحه را همچنان تحت حكومت خود حفظ كردند و بر اثر فتوحات تازه و دوام دولت مذهب اسلام و زبان فارسى را در هند نگاه داشتند و اين حال تا دورهء تسلّط سلاطين گوركانى استمرار داشت و گوركانيان در اين راه وارث غلامان غوريّه گرديدند . ملك شهاب الدّين غورى تا سال 599 كه سال فوت برادر او سلطان غياث - الدّين محمّد است بنيابت برادر و باسم او شمشير ميزد . چون برادرش فوت كرد سلطنت غور به او رسيد و از اين تاريخ او را سلطان معزّ الدين خواندند . در سال 600 سلطان معزّ الدّين از غزنه به قصد غزو هندوستان عازم لاهور شد . محمّد خوارزمشاه از غياب معزّ الدّين و مرگ غياث الدّين استفاده كرد و بمحاصرهء هرات كه در دست خواهرزادهء اين دو برادر بود مشغول شد ليكن پس از مدّتى گيرودار بفتح آنها موفّق نيامد و به صلح بسرخس برگشت . سلطان معزّ الدّين از شنيدن اين خبر از هند مراجعت نمود و اين بار به قصد استيصال كلّى خوارزمشاه عازم شد كه بجرجانيّه پاىتخت خوارزم حمله ببرد و يك باره دولت خوارزم را از بيخ‌وبن بركند . لشكريان غورى با چند زنجير فيل از غزنه بجانب خوارزم حركت كردند و هر قدر خوارزمشاه خواست سلطان معزّ الدّين را با تهديد حملهء بهرات و غزنين از خيال خود برگرداند موفّق نشد و معزّ الدّين به او جواب داد كه در خوارزم به يكديگر