حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

301

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

خواهيم رسيد . خوارزمشاه ناچار بسرعت بپاىتخت خود شتافت و براى آنكه راه سلطان غورى را قطع كند همه‌جا حكم داد سدّها را شكستند و آب در خط سير او انداختند . معزّ الدّين پس از چهل روز زدوخورد با اين موانع بالاخره خود را بخوارزم رساند و در نزديكى پاىتخت خوارزميان با لشكر خوارزم جنگى سخت كرد و با اينكه بر بسيارى از سران خوارزمى دست يافت و ايشان را كشت بعلّت دفاع مردانهء مردم شهر بفتح آنجا موفّق نيامد و در همين هنگام بود كه سپهسالار خان قراختا و عثمان خان افراسيابى خان ماوراء النّهر هر كدام با لشكرى به يارى خوارزمشاه رسيدند و سلطان معزّ الدّين به سختى منهزم گرديد و از خوارزم بحصار اندخود ( در جنوب آمو دريا بين بلخ و مرورود ) گريخت ليكن در آنجا هم گرفتار لشكريان قراختائى و ماوراء النّهرى گرديد و نزديك بود كه كفّار قراختائى او را دستگير سازند . عثمان خان به آن علّت كه نميخواست پادشاه غازى مسلمانى بدست كفّار بيفتد واسطه شد و با گرفتن جميع دارائى سلطان معزّ الدّين و بخشيدن آنها بعنوان فديه بقراختائيان جان او را نجات داد و كمى بعد بين خوارزم و غور صلح برقرار گرديد . شكست خوارزم براى سلطان معزّ الدّين غورى بسيار گران تمام شد چه علاوه بر تلف شدن بهترين سپاهيان و جمعى از سرداران و بباد رفتن اموال و خزاين او در ممالك غوريّه چنين شهرت كرد كه سلطان در جنگ خوارزم بقتل رسيده به همين جهت عدّه‌اى از غلامان او كه منتظر فرصت بودند هريك در ناحيه‌اى ادّعاى استقلال و سلطنت نمودند چنان كه تاج الدّين يلدز « 1 » عازم تصرّف غزنه شد و غلام ديگرى كه آيبك نام داشت « 2 » در مولتان و سند خود را پادشاه خواند و طايفهء خلج نيز در افغانستان حاليّه

--> ( 1 ) - اين تاج الدّين يلدز غير از تاج الدين يلدز سابق الذّكر است كه مقتول شد . ( 2 ) - اين آيبك نيز غير از قطب الدّين آيبك سردار شهاب الدّين است كه از طرف غوريان بحكومت دهلى مأمور بود و پس از قتل سلطان معزّ الدّين سلسلهء مماليك دهلى را تشكيل داد .