حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

295

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

علاء الدّين جهانسوز بر طخارستان و باميان امير شده بود مواجه گرديد چه ملك مزبور كه در اين تاريخ تنها پسر زندهء ابو السّلاطين عزّ الدّين حسين و اتّفاقا ارشد هفت پسر او بود ولى بعلّت كنيزك بودن مادر بسلطنت غور نرسيده موقع را براى ضميمه ساختن بلاد اصلى غوريّه بحوزهء حكومتى خويش مناسب پنداشت و پس از آنكه با امراى سنجرى مثل امير قماج حكمران بلخ و امير تاج الدّين يلدز والى هرات همدست شد بفيروزكوه حمله برد . سلطان غياث الدّين با برادرش ملك شهاب الدّين ابتدا بجلوى تاج الدّين يلدوز كه زودتر از متّحدينش عازم فيروزكوه شده بود روبرو گرديدند و تاج الدّين را در معركه كشتند و لشكريانش را پراگنده كردند سپس بشتاب تمام بر سر امير قماج تاختند و او را نيز منهزم ساختند و سر يلدوز و علمى را كه از سپاه قماج گرفته بودند بباميان پيش عمّ خود فرستادند و ملك فخر الدّين از اين بابت سخت متزلزل گرديد و قصد مراجعت كرد ليكن غوريان بر سر او ريختند و او را باسيرى گرفتند امّا دو پسر عمّ با او بنهايت كوچكى و احترام معامله نمودند و عمّ خويش را كماكان بامارت باميان فرستادند . تركمانان غز چنان كه سابقا در احوال خسرو شاه ماقبل آخرين پادشاه غزنوى اشاره كرده‌ايم و در تاريخ سلطان سنجر نيز خواهيم گفت سراسر خراسان را پس از دستگيرى اين سلطان تحت استيلاى خود گرفتند از آن جمله در تاريخ 555 بر غزنه مستولى شدند و خسرو شاه بلاهور گريخت و آنجا را پاىتخت خود قرار داد سپس طايفهء غز بر كابل و قسمتى از سيستان نيز مسلّط آمدند و بر اين حدود تا سال 569 مستولى بودند و كسى كه ايشان را از اين نواحى راند و غزنين را از آن جماعت گرفت سلطان غياث الدّين محمّد بن سام غورى بود و غياث الدّين غير از غزنين هرات را نيز در در 571 از دست يكى از بندگان سابق سنجر بدر آورد و پوشنگ و سيستان و كرمان و جوزجانان و مرو الرود را نيز مطيع خويش ساخت و دولت غوريه را از طرف مغرب و جنوب غربى وسعتى عظيم بخشيد .