حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
292
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
بهرامشاه به تفصيلى كه در بيان تاريخ او گذشت در فصل زمستان يعنى در محرّم سال 544 غفلة از هندوستان بغزنه برگشت و در حالى كه سيف الدّين سورى تنها و بىلشكر در آنجا مقيم بود بر سر او تاخت و سيف الدّين را با وزير او اسير نمود و هريك از ايشان را بر شترى سوار كرد و در كوچههاى غزنه بخوارى تمام گرداند در حالى كه مردم از بالا بر سر ايشان خاكستر و فضولات ميريختند سپس آن هر دو را كشت و با اين عمل آتش كينهاى را كه سابقا بر اثر قتل قطب الدّين محمّد روشن شده بود شعلهورتر ساخت . 2 - علاء الدين حسين جهانسوز ( 544 - 556 ) امارت فيروزكوه بعد از قتل ملك الجبال قطب الدّين محمّد ببرادر ديگر او بهاء الدّين سام رسيد و او با ملوك محلّى غرجستان كه نام عمومى هريك از ايشان شار بوده وصلت كرد و چون سيف الدّين سورى در 544 كشته شد به آن علّت كه او بزرگترين پسر ملك عز الدّين حسين بود ( غير از ملك فخر الدين مسعود كه مادرش كنيز بود و بدينجهت بسلطنت ناحيهء اصلى نرسيد ) برياست برادران و امارت غور برقرار شد بهاء الدّين سام به قصد خونخواهى دو برادر مقتول لشكرى فراوان مهيّا ساخت و عازم غزنه شد ليكن قبل از وصول به آن شهر در راه از شدّت تأثرى كه از قتل دو برادر داشت مريض گرديد و كمى بعد به مرض آبله مرد و سلطنت غور ببرادر ديگرش علاء الدّين حسين بن حسين رسيد . قصد بهاء الدّين سام را در لشكركشى بغزنين علاء الدّين حسين بانجام رساند به اين معنى كه سپاهى بزرگ از مردم غور و غرجستان بجانب غزنين روانه كرد و بهرامشاه هم براى جلوگيرى از او از هندوستان فيل و سپاه فراوان آورد و در سيستان يك بار و در بين راه سيستان و غزنين بار ديگر و در نزديكى پاىتخت خود بار سوّم