حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

279

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

زدند و در ميان سپاهيان همراه دو گروهى افتاد و شكست بر اتباع مسعود وارد آمد . غالبين مسعود را گرفتند و برادر كورش محمّد را بتهديد بامارت برداشتند و مسعود بامر برادر در ربيع الآخر 432 محبوس شد و كمى بعد در زندان بقتل رسيد . سلطان مسعود نيز مانند پدر مردى دلير و رشيد و جنگجو و شاعرپرور بود و بر اثر فتح رى و بلاد جبل و كرمان و سند و گرگان و طبرستان مقدارى نيز بر وسعت ممالك پدرى افزود امّا عشرت‌طلبى و شرابخوارگى و استبداد بر مزاجش غلبه داشت و شكست‌هاى بزرگى نيز كه در كارهاى او روى كرد بر اثر همين عيّاشى مفرط و استبداد رأى او بود چنان كه در لشكركشى بگرگان و معاملهء با سلاجقه هرچند خيرخواهان دولت او را از تعقيب خيالات شخصى منع كردند آراء ايشان را نپذيرفت و در عين انقلابات خراسان و تاخت‌وتاز سلاجقه دست از شرابخوارگى و عشرت برنميداشت و به اين وسايل خود را از درك مشكلات امور خارجى غافل مىنمود . 4 - سلطان مودود بن مسعود ( 432 - 441 ) در موقعى كه مسعود در كنار شطّ سند بقتل رسيد و محمّد بدستيارى دشمنان مسعود بامارت برداشته شد مودود در خراسان بود از آنجا با خواجه احمد عبد الصّمد بغزنين آمد و بجاى پدر بر تخت سلطنت نشست و پس از تهيّهء سپاهيانى بجنگ با محمّد عمّ خود پرداخت و او را كه تا تاريخ قتلش چهار ماه ديگر امارت كرده بود ( از ربيع الآخر تا شعبان 432 ) گرفت و كشت و قاتلين پدر را نيز به سختى تنبيه كرد و غزنين او را مصفّى شد ليكن در قدم اوّل با قيام برادرش مجدود كه از طرف پدر در هند حكومت داشت مصادف گرديد . مودود لشكرى بسركوبى برادر فرستاد ولى قبل از تلاقى طرفين مجدود شبانه مرد و شرّ او به اين وسيله دفع گرديد و متصرّفات غزنويان در هند اطاعت مودود را گردن نهادند .