حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
271
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
بروجرد و شاپور خواست و كرج را از تصرّف او خارج ساختند . در سال 424 مسعود خود از غزنه بعزم اصلاح امور رى و بلاد جبل بخراسان آمد و چون بنيشابور رسيد به او خبر دادند كه عامل غزنويان در بلاد مفتوحهء هند سر بعصيان برداشته . سلطان ناچار فسخ عزيمت كرد و مصمّم رفتن بهند شد و از نيشابور خواجه ابو سهل حمدوى وزير سابق برادرش محمّد را بنظارت در كارهاى تاش فرّاش كه از جور و ستم مردم را بجان آورده بود برى فرستاد و عذر علاء الدّولهء كاكويه را كه طلب عفو ميكرد پذيرفت و او را به شرط تأديهء مالى ساليانه بر اصفهان باقى گذاشت . ابو سهل حمدوى با نهايت عدل و تدبير باصلاح خرابيهاى ايّام حكومت تاش پرداخت و بر اثر برانداختن بدعتهائى كه سلف او برقرار كرده بود موجب رفاه و رضاى مردم را فراهم نمود و تاش تحت امر او قرار گرفت . تا سال 425 بين ابو سهل و علاء الدّوله ظاهرا صفائى وجود داشت امّا چون علاء الدّوله از اداى خراج ساليانه استنكاف ورزيد و بمدد فرهاد بن مردآويج طغيان نمود ابو سهل لشكر بر سر ايشان روانه كرد . فرهاد كشته شد و علاء الدّوله ببلاد لر بزرگ بپناه امير ابو كاليجار گريخت . ابو سهل حمدوى اصفهان را گرفت و خزاين علاء الدّوله را غارت نمود و نفايس آن را بغزنه فرستاد و از آن جمله بود كتب حكيم مشهور ابو على بن سينا كه در اين تاريخ در اصفهان ميزيست و سمت وزارت علاء الدّوله را داشت . علاء الدّوله بار ديگر در سال 427 با ابو سهل بجنگ پرداخت ليكن اين دفعه هم نتيجهاى نگرفت و به طرف طارم منهزم شد . ديگر از لشكركشىهاى سلطان مسعود در طرف مغرب جنگهاى اوست در گرگان و طبرستان با ابو كاليجار كوهىخال و قيّم انوشيروان زيارى در سال 426 كه سابقا به آن اشاره كرده و گفتهايم كه در اين لشكركشى از سپاهيان غزنوى بمردم گرگان و طبرستان صدمات بسيار رسيد و مسعود بدون آنكه بتواند نتيجهء مهمّى از اين سفر