حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
256
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
ملتجى شد سپس از آنجا بميان طوايف غز و سلجوق كه در حدود خوارزم ساكن بودند رفت و به يارى ايشان بار ديگر بر بخارا دست يافت امّا چون از ياران ترك خود اطمينان نداشت شبانه فرار اختيار نمود و براى استرداد ملك اجدادى چارهاى نديد جز آنكه بيمين الدّوله محمود توسّل جويد . محمود هم به يارى او برخاست و ايلك خان را مغلوب و منتصر را بر بخارا مستقرّ ساخت . پس از مراجعت محمود ايلك منتصر را از بخارا بيرون كرد و منتصر مدّتها در خراسان و قهستان و طبرستان سرگردان بود تا آنكه پيش يكى از قبايل عرب مهاجر در نزديكى بخارا آمد و اعراب او را بدستور دشمنانش در سال 395 كشتند و به اين ترتيب آخرين مدّعى بزرگ خاندان سامانى كه مردى رشيد و فاضل و شاعر بود از ميان رفت و ايلك و محمود كه هر دو از جانب او انديشهناك بودند از اين رهگذر آسوده شدند و ميدان براى تركتازيهاى آن دو امير خالى ماند . محاربات محمود با خلف بن احمد سيستانى خلف بن احمد كه احوال او را در ذيل تاريخ صفّاريان مذكور داشتيم از موقعى كه خراسان بدست سبكتكين و محمود افتاد بعلّت مجاورت قلمرو او با حوزهء حكومتى اين پدر و پسر با وجود دوستى ظاهرى پيوسته با ايشان در خصومت باطنى و رقابت ميزيست و هر وقت فرصت مىيافت بحدود بلاد غزنويان تعرّض ميكرد و ناحيهاى كه بيش از همه محل نزاع طرفين بود قهستان و هرات بود كه حكومت آن را بغراجق برادر سبكتكين و عمّ يمين الدّوله محمود داشت و در سال 387 چون خلف از خبر مرك سبكتكين مطّلع شد شادى كرد و پسر خود طاهر را بتصرّف پوشنگ فرستاد و طاهر پوشنگ را از كف بغراجق بيرون آورد . محمود سپاهى بعمّ خود داد و او را بعزم دفع طاهر بن خلف برگرداند . طاهر اين بار در ضمن جنگ و گريز بغراجق را كشت و آتش كينهء محمود را شعلهورتر ساخت . در سال 390 موقعى كه خلف با زنان و كودكان خود بسركشى بحصار اسپهبد از قلاع مستحكم سيستان رفته بود محمود با سپاهيانى بيشمار بپاى آن حصار