حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

257

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

آمد و خلف را كه كسى همراه نداشت در آنجا محصور نمود . خلف چاره‌اى جز تسليم نديد و با دادن 100000 دينار بمحمود از محاصره نجات يافت و محمود راه هند پيش گرفت . بعد از اين واقعه خلف به سختى و قساوتى فوق العاده از كسانى كه بمحمود كمك كرده بودند انتقام كشيد و كار كينه‌كشى و سخت‌كشى او به آنجا كشيد كه پسرش طاهر بر او شوريد ولى خلف كه به ظاهر از امارت كناره كرده و بعبادت و گوشه‌گيرى پرداخته بود بحيله و تدبير و اظهار ملاطفات پدرانه پسر را بفريفت و چون طاهر تسليم شد خلف او را بدست خود كشت و پس از غسل و كفن به خاك سپرد ( در سال 392 ) مردم سيستان بالاخره از مظالم خلف بجان آمدند و براى نجات از شرّ او محمود را بگرفتن سيستان طلبيدند محمود هم كه منتظر چنين فرصتى بود بار ديگر بسيستان آمد و خلف را در قلعهء طاق از قلاع سيستان در محاصره گرفت . خلف عاقبت بعد از چهار ماه مقاومت تسليم شد و محمود در تاريخ صفر سال 393 سيستان را بنام خود تصرّف كرد و خلف را بجوزجانان فرستاد ولى چون اطّلاع يافت كه خلف از آنجا پنهانى با ايلك خان مكاتبه مىكند او را از آنجا بزندان فرستاد و او بسال 399 در محبس دهك ( بين زرنج و بست ) بقتل رسيد . سلطان محمود و خانيان تركستان محمود چنان كه سابقا ديديم در ذى القعدهء سال 389 رسما از جانب قادر خليفه بلقب يمين الدّوله و امين الملّه ملقّب و بجاى سامانيان والى خراسان گرديد و از همين ايّام لقب سلطان نيز باسم او ضميمه و معمول شد و اين كلمه كه در عربى اصلا بمعنى سلطه و قدرت و هيئت حاكمه است و غالبا در مورد خلفا به كار ميرفته حتّى پيش از محمود رايج بوده است و استعمال آن در مورد محمود بيشتر از طرف شعرا و منشيان و زيردستان او شده و هيچگاه لقب رسمى او نبوده است . خانيان كه از همين حدود تاريخ 389 بر ماوراء النّهر استيلا يافته و در آن نواحى بر جاى سامانيان نشسته بودند چون مسلمان بودند قبول فرمان خليفهء عبّاسى را