حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
241
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
اوست نوح را بعزل تاش واداشت و مقام او را بار ديگر در عهدهء ناصر الدّولهء سيمجورى گذاشت و چون تاش از قبول فرمان دربار بخارا سرپيچيد امير و وزير ناصر الدّوله و فايق را مأمور دفع او كردند . تاش فراش هم از فخر الدّولهء ديلمى كه بجاى مؤيّد الدّوله در رى بامارت نشسته و در ايّام سرگردانى در خراسان از تاش محبّتها ديده بود يارى طلبيد و فخر الدّوله 2000 سوار بمدد تاش فرستاد . ناصر الدّوله چون تاب مقاومت در خود نديد بقهستان رفت و در آنجا از شرف الدّوله ابو الفوارس امير ديلمى شيراز رقيب فخر الدّوله مدد گرفت و به شرحى كه سابقا ديدهايم بالاخره تاش از سرداران سامانى ضربشستى سخت خورد و بناچار بپناه فخر الدّوله برى آمد . فخر الدّوله گرگان و استراباد را به او سپرد و تاش تا سال وفات خود يعنى 377 يا 378 در همين حدود بود و ديگر رنگ خراسان را نديد « 1 » . مقدّمات انقراض دولت سامانى با وجود از ميان رفتن حسام الدّوله تاش و مغلوب شدن ديالمهء رى دولت سامانى كه رو بزوال ميرفت نتوانست سر بلند كند چه در اين تاريخ اكثر ولايات در دست عمّال و حكّامى بود كه از بخارا اطاعت نميكردند ، خزانه تهى بود و وزرا كه پىدرپى عوض ميشدند كفايتى نداشتند و قدرت عمده در دست غلامان ترك و رؤساى ايشان بود و در مقابل اين طبقه سرداران نوح هم با يكديگر خلاف ميورزيدند و هر كدام مدّعى سپهسالارى و فرمانروائى بر ديگران بودند . ناصر الدّولهء سيمجورى در اواخر سال 378 مرد و نوح مقام او را از اجبار و ترس بپسرش ابو على وعده داد امّا فايق زيربار ابو على سيمجورى نرفت مخصوصا كه نوح و درباريان بخارا باطنا با او موافق بودند و همين كيفيّت باعث بروز نزاع بين ابو على و فايق گرديد و كار بجنگ كشيد و ابو على در بين پوشنگ و هرات بر فايق ظفر يافت و اين بار يعنى در 381 نوح رسما ابو على سيمجورى را با لقب عماد الدّوله سپهسالار كلّ خراسان كرد و هرات را هم كه در حيطهء تصرّف فايق بود به او سپرد . فايق پس از
--> ( 1 ) - رجوع كنيد بصفحات 141 و 180 - 181