حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
240
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
بين اين امير و وزير گرديد و كار اين دشمنى تا آنجا بالا گرفت كه عتبى ابو الحسن را از سپهسالارى و حكومت خراسان معزول كرد و مقام او را در سال 371 بابو العبّاس تاش كه از غلامان قديم پدرش بود سپرد و تاش از جانب نوح بلقب حسام الدّوله ملقب گرديد و ناصر الدّولهء سيمجورى بقهستان رفت و در آنجا منزوى و مقيم شد . مقارن عزل ناصر الدّوله و نصب حسام الدّوله بحكومت خراسان چنان كه سابقا ديديم « 1 » فخر الدّولهء ديلمى و قابوس زيارى از دست عضد الدّوله و مؤيّد الدّوله از عراق و گرگان بنيشابور گريختند و از نوح يارى طلبيدند . نوح ناصر الدّوله و فايق را بمدد ايشان فرستاد ولى به شرحى كه سابقا گذشت فايق كه سرّا با ناصر الدوله همدست بود و با حسام الدوله دستپروردهء عتبى دشمنى داشت خيانت ورزيد و در نتيجه سپاه خراسان بعد از محاصرهء گرگان از جلوى مؤيّد الدّوله منهزم بنيشابور برگشتند . ابو الحسين عتبى سپاهى ديگر از بخارا ببلخ فرستاد و خود او نيز عازم شد كه با ايشان به يارى تاش بيايد ليكن قبل از حركت همدستان ابو الحسن سيمجورى وفايق او را در سال 372 كشتند و كار لشكركشى ثانى نوح بگرگان و طبرستان موقوف ماند و اگر در همين تاريخ عضد الدّوله نمرده بود لشكريان او و مؤيّد الدّوله خراسان را هم از دست سامانيان خارج ميكردند . امير نوح بعد از قتل عتبى و هرجومرجى كه در كار دولت سامانى رخ نموده بود حسام الدّوله تاش را از خراسان ببخارا خواست و تاش پس از ورود بپايتخت چون ديد كه از عهدهء رقباى بزرگ خود برنمىآيد با ايشان از در سازش درآمد به اين ترتيب كه حكومت بلخ را بفايق واگذاشت و قهستان و بادغيس را بناصر الدّوله و هرات را بپسر او ابو على سيمجورى و خود او با حفظ مقام سپهسالارى بنيشابور برگشت . پس از مراجعت تاش بخراسان امير نوح عبد اللّه بن محمّد بن عزير را بمقام وزارت خود برداشت و اين وزير از دشمنان سابق ابو الحسين عتبى و از مخالفين جدّى تاش بود و چون ميدانست كه تاش درصدد كشيدن انتقام قتل عتبى و آزار بدشمنان
--> ( 1 ) - رجوع كنيد بصفحهء 140 - 141