حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
231
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
در خلال اين احوال يعنى در سال 322 مقارن همان تاريخى كه علىّ بن بويه بر شيراز استيلا يافته بود امير ابو بكر چغانى فرمانفرماى خراسان كرمان را بدست ماكان بن كاكى سردار مردآويج كه از او منهزم و بسامانيان پناهنده شده بود فتح نمود و ابو على محمّد بن الياس صاحب آن ولايت را از آنجا راند و كرمان تا چندى ضميمهء ممالك سامانى بود . بعد از قتل مردآويج ابو بكر چغانى و ماكان از جانب نصر مأمور تسخير گرگان و طبرستان و رى شدند ( رجوع كنيد بصفحهء 134 - 135 ) ليكن از عامل وشمگير برادر و جانشين مردآويج شكستى سخت يافتند . در سال 327 امير نصر ابو بكر چغانى را كه در اين تاريخ بيمار بود از حكومت خراسان برداشت و پسرش ابو على احمد را بمقام او گماشت ابو على در سال 328 بتعقيب ماكان كه بار ديگر بآل زيار پيوسته و از سامانيان روگردان شده بود بجرجان لشكر برد و پس از تسخير آنجا را در عهدهء ابراهيم بن سيمجور گذاشت و كمى بعد يعنى در ربيع الاوّل 329 به يارى آل بويه ماكان را در نزديكى رى كشت و وشمگير را منهزم ساخت و بلاد ابهر و زنجان و قزوين و قم و كرج و همدان و دينور را بنام امير نصر سامانى مسخّر نمود و حدود دولت سامانى را اگرچه اين بسط و توسعه زياد دوامى نكرد تا مرز عراق عرب رساند . براى تفصيل روابط بين امير نصر و حسن بن بويه و امير ابو منصور محمّد بن عبد الرّزاق طوسى رجوع شود بصفحهء 137 از همين كتاب . خلاصهء كلام آنكه وقايع مهمّى كه در مدّت سى سال امارت نصر بن احمد اتّفاق افتاده و معاصر بودن او با وزرا و رجال و سرداران كافى نامى و شعرائى نظير رودكى و شهيد بلخى نصر را مشهورترين امراى سامانى كرده و اتّفاقا خود او نيز مردى كريم و حليم و عاقل و آزادمنش و با عفو بوده است . در آخر عمر نصر به مرض سل مبتلى گرديد و قريب سيزده ماه بسترى بود عاقبت هم به همين بيمارى مرد و او را پس از مرگ بلقب امير سعيد خواندند .