حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

232

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

4 - نوح بن نصر ( 331 - 343 ) شروع امارت نوح بن نصر را بايد ابتداى دورهء انحطاط دولت سامانى دانست چه اين امير كه از طغيان اهل مذهب تسنّن و تركان متعصّب بر ضدّ پدرش در وحشت بود و ميخواست كه رضاى ايشان را جلب كند پس از رسيدن باميرى بجاى آنكه زمام امور كشورى را بدست مردى قابل و كاردان دهد وزارت خويش را بيكى از فقها و قضاة زمان كه دانشمندى پرهيزكار بود ولى از سياست دولت و راندن امور ملكى ابدا بهره نداشت سپرد و او يعنى ابو الفضل محمّد بن احمد سلمى ملقّب به حاكم جليل پس از رسيدن بوزارت نوح همچنان اكثر اوقات را بعبادت و نماز و نوشتن كتب فقهى صرف ميكرد و كمتر به كار ادارهء ممالك سامانى متوجّه بود به همين جهت خرابى كلّى در اساس دولت سامانى روى كرد و لشكريان كه بر اثر بغارت رفتن خزانه در ايّام شورش برادران امير نصر و مقارن مرگ او وظيفهء خود را از مدّتى قبل مرتّب دريافت نكرده بودند بناى شكايت و مخالفت گذاشتند و در دفع انقلاباتى كه در خوارزم و فرغانه و خراسان رخ داد حسن خدمت و وفادارى بخرج ندادند و دامنهء اختلال رو بتوسعه نهاد . در سال سوّم امارت خود نوح ابو على احمد چغانى سپهسالار اردو و حكمران خراسان را بعلّت شكايت مردم از سوءسيرت او و عمّالش از اين مقام معزول نمود و جاى او را بابراهيم بن سيمجور واگذاشت . ابو على چغانى هم كه بتازگى بنام نوح رى را از حسن بن بويه گرفته بود از اين رفتار خشمناك شد و رى و همدان و بلاد جبل را بتوسّط برادر تحت امر خود آورد و مدّعى نوح بن نصر شد و او از طرفى پنهانى عدّه‌اى از لشكريان نوح را با خود يار نمود و از طرفى ديگر ابراهيم بن احمد بن اسماعيل سامانى عمّ نوح را كه در موصل ميزيست باصرار سپاهيانش بهمدان خواست و با او