حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

230

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

حدود بلاد موروثى رقبا و خصمانى قوى داشت مانند داعيان علوى طبرستان و ماكان بن كاكى و ليلى بن نعمان و مردآويج و غيرهم . چنان كه در تاريخ علويان ديده‌ايم سرداران امير نصر در ايّام امارت ناصر كبير كه طبرستان و گرگان را از چنگ عمّال سامانى بيرون آورده بود هرچه كوشيدند آن دو ولايت را بسامانيان برگردانند حريف ناصر كبير نشدند و جز مصالحهء با او چاره‌اى نديدند . جانشين ناصر كبير يعنى حسن بن قاسم داعى صغير در سال 308 به خيال تسخير خراسان سردار خود ليلى بن نعمان را به آن صوب فرستاد و ليلى نيشابور را گرفت و از آنجا بطوس تاخت ليكن در طوس گرفتار حمويه و ابو الفضل بلعمى و سيمجور دواتى شد و ايشان در سال 309 ليلى را كشتند و نصر در سال بعد قراتكين را با 30000 سپاهى بتسخير گرگان مأمور كرد و قراتكين بر گرگان دست يافت امّا چون برگشت علويان آنجا را مجدّدا مسخر خود ساختند و اين بار نصر سيمجور را به آن طرف مأموريّت داد و بلعمى را هم به يارى او روانه كرد ليكن از ايشان هم در مقابل ماكان بن كاكى سردار ديگر داعى كارى ساخته نشد و علويان همچنان گرگان را نگاه داشتند حتّى در سال 314 كه امير نصر خود نيز بطبرستان آمد جز هزيمت و ننگ پرداخت 30000 دينار بداعى صغير براى نجات از مضايق طبرستان نصيبى ديگر نبرد « 1 » و اگرچه در اين سفر رى را از عمّال داعى گرفت و بگماشته‌اى از آن خود سپرد ولى آنجا هم دو سال بعد باز بعلويان برگشت و ماكان از طرف داعى والى رى شد فقط نصر توانست كه بدست اسفار و مردآويج خصم بزرگ خود داعى صغير را در 316 از ميان بردارد و از شرّ او ايمن شود . بعد از قتل اسفار و امارت يافتن مردآويج سردار او در رى و طبرستان و گرگان امير زيارى صلاح خود را در سازش با سامانيان دانست و گرگان را بنصيحت بلعمى بامير نصر واگذاشت و امير نصر آنجا را با سپهسالارى اردو و حكومت خراسان بابو بكر محمّد بن مظفّر چغانى سپرد و مردآويج تا زنده بود متعرّض ولايات سامانيان نشد .

--> ( 1 ) - ( ابن اثير 30000 اما ابن اسفنديار 20000 نوشته است ) رجوع بصفحه 122 و 124 شود .