حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

194

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

يعقوب ميپرداخت . عاقبت يعقوب چنين وانمود كه بسيستان برميگردد و دو منزل نيز دور رفت . طوق به گمان اينكه يعقوب از تصرّف كرمان انصراف جسته ساز و برگ جنگ كنار گذاشت و بعيش و نوش پرداخت يعقوب در يك روز دو منزلى را كه بازپس رفته بود طىّ كرد و بكرمان رسيد و طوق را باسيرى گرفت و به اين ترتيب بر كرمان مستولى شد . علىّ بن حسين چون خبر شكست و اسيرى طوق را شنيد لشكريانى گرد آورده در سر راه يعقوب كه عازم شيراز بود در تنگنائى كمين كرد ليكن باز نتوانست بر جلادت و تدبير امير سيستانى غالب آيد . يعقوب به سهولت اردوى او را منهزم و خود علىّ بن حسين را اسير نمود و در 14 جمادى الاولى 255 بشيراز وارد شد و در اين فتح غنايم بسيار در كف او افتاد چنان كه بهر مردى از سپاهيان يعقوب سيصد درهم رسيد . يعقوب پس از فرستادن هدايائى از شيراز پيش معتزّ خليفه مظفّرانه بسيستان برگشت . فتح كابل در 256 بعد از برگشتن يعقوب از فارس معتزّ خليفه دوباره آن ولايت را تحت حكم خود آورد و يعقوب از آن بابت كه خراج فارس ببغداد ميرود نه بسيستان آزرده‌خاطر بود و خيال داشت كه بار ديگر به آن صوب عزيمت كند ليكن شنيد كه پسر رتبيل سابق الذكر كه يعقوب او را دربست در زندان داشت از آنجا گريخته و بخونخواهى پدر لشكرى انبوه گرد كرده و بر رخّج ( رخّد ) از بلاد نزديك كابل تسلط يافته و دم از استقلال مىزند . يعقوب در ذى الحجّهء 255 برخّج رفت و آنجا را گرفت و در عقب خصم خود بكابل تاخت و اين شهر را كه تا اين تاريخ در دست بودائيان بود و از مسلمين اطاعت نداشت مسخر كرد و بعنوان مجاهد و غارى بسيارى از بتخانه‌هاى ايشانرا خراب نمود غنايم بسيار از جمله عدّه‌اى از بتان زرّين و سيمين بودائى را از آنجا با خود بسيستان آورد و پنجاه عدد از آنها را هم بعنوان تحفه و نماياندن خدمت خود باسلام پيش معتمد خليفه ببغداد فرستاد .