حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

195

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

به اين ترتيب مىبينيم كه يعقوب صفّارى اوّل مجاهد اسلامى است كه در قسمت شرقى افغانستان كنونى و درهء رودخانهء كابل و حدود معبر خيبر بنشر اسلام پرداخته و پيش از غزنويان و غوريان حوزهء انتشار اين آيين را تا حدود قسمت علياى درهء سند جلو برده است . بعد از فتح كابل يعقوب از راه هرات ببست و كرمان رفت و به خيال ضبط فارس در 257 بشيراز حركت نمود . معتمد خليفه برادر و وليعهد خويش طلحه را كه موفّق لقب داشت پيش او فرستاد و از حركت او بشيراز كه خلاف ميل خليفه بود اظهار دلتنگى نمود و در عوض او را فرمان امارت بلخ و طخارستان ( قسمت شمالى افغانستان حاليّه ) داد يعقوب بسيستان برگشت و بار ديگر در 258 در كابل بر پسر رتبيل غلبه يافت و بلخ را هم فتح نمود سپس بر هرات و پوشنگ كه مردم آنها دوباره باطاعت طاهريان رفته بودند تاخت و حسين بن طاهر بن حسين را كه عمّ پدر امير محمّد طاهرى بود اسير نمود و هر قدر امير محمّد از يعقوب رهائى او را خواست يعقوب زير بار نرفت چه امير سيستانى خيال دفع كليّهء طاهريان را از خراسان داشت و در پى بهانه‌اى بود كه يكسره ايشان را از اين كشور براندازد . فتح نيشابور و انقراض طاهريان در 259 در ايّامى كه يعقوب سرگرم فتح طخارستان و لشكركشى بكابل بود مردى از سيستانيان باسم عبد اللّه بن محمّد بن صالح بادّعاى امارت بر يعقوب شوريد و با دو برادر خود بجنگ با او قيام كرد امّا يعقوب ايشان را شكست داد و عبد اللّه و برادران او از سيستان گريختند و بنيشابور بپناه آل طاهر رفتند . امير صفّارى بتوسط فرستاده‌اى تسليم ايشان را از امير محمّد طاهرى خواست و امير محمّد طاهرى از اطاعت امر او استنكاف ورزيد و بهانهء خوبى بدست يعقوب براى حملهء بنيشابور داد امّا يعقوب چون ميدانست كه آل طاهر گماشتگان خليفهء بغدادند و خليفه نسبت بايشان بر سر كمال لطف و محبّت است نميخواست كه علنا بجنگ با آل طاهر بپردازد تا حركت او را خليفه در پيش چشمها به صورت عصيان و نافرمانى جلوه ندهد به همين علت ببهانهء جنگ با علويان