حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
193
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
خويش على واگذاشت و بجلوى ابراهيم شتافت و او را شكستى سخت داد و پوشنگ را نيز از او گرفت . ابراهيم منهزما بنيشابور پيش امير محمّد آمد و بامير طاهرى فهماند كه صلاح كار در استمالت يعقوب و ترك جدال با اوست محمّد هم كه مردى ضعيف النّفس بود براى بستن راه يعقوب بخراسان فورا فرستادگانى با تحف و هدايا پيش امير سيستانى روانه كرد و حكومت فارس و كرمان و سيستان و كابل را رسما به او واگذاشت . يعقوب با خوشى و فيروزى بسيستان برگشت و مردم بوصول او شاديها كردند و شعرا او را به عربى و فارسى مدح گفتند و نام او را از اين تاريخ در خطبه وارد نمودند . استيلاى يعقوب بر كرمان و فارس در 255 يعقوب هميشه ميگفت ما سيستانيان علاوه بر آنكه بايد سيستان را از شرّ خارجيان محفوظ داريم لازمست كه بر وسعت آن نيز بيفزائيم و نواحى اطراف را بر آن ضميمه كنيم به همين نظر پس از دفع مدّعيّان داخلى به خيال مملكتگيرى افتاد و پيش از همه بجانب كرمان و فارس توجّه كرد . كرمان اسما در اين تاريخ جزء ممالك آل طاهر بود ليكن به علت ضعف امير محمّد طاهرى اين خاندان بر آنجا نفوذى نداشتند . والى فارس از جانب معتزّ خليفه يعنى علىّ بن حسين بن قريش در كرمان طمع كرد و چون معتزّ خليفه به علت سركشى على بن حسين از استيلاى او بر خوزستان و عراق بيم داشت او را بضبط كرمان امر داد و عين همين حكم را بيعقوب صفّارى نيز فرستاد و غرض او اين بود كه بين على بن حسين و يعقوب كه هر دو به ظاهر از خليفه اطاعت ميكردند ولى هيچكدام نسبت به او صفا نداشتند توليد نقار كند و چند صباحى از شرّ ايشان مصون بماند . علىّ بن حسين از جانب خود سردارى را بنام طوق بن مغلّس با 5000 سوار بكرمان فرستاد و طوق پيش از رسيدن يعقوب كرمان را تحت امر خود آورد . چون يعقوب به نزديكى كرمان رسيد از استيلاى طوق بر آنجا اطّلاع يافت ناچار در يك منزلى شهر اقامت گزيد و قريب دو ماه در آنجا نه او بحمله مبادرت ميكرد و نه طوق بدفع