حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
182
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
داشته خطر بزرگى از اين دو جانب براى او در كار پيشآمدن بوده است اما مادام كه سيّده خاتون بر كارها مسلّط بود و امور مملكت برأى و تدبير او ميگذشت كارها فى الجمله سر و صورتى داشت نه قابوس و پسرش فلك المعالى در مخالفت با مجد الدّوله كارى از پيش بردند و نه سلطان محمود در رى طمع كرد امّا چون مجد الدّوله بحدود رشد رسيد بنافرمانى نسبت بمادر پرداخت و بر خلاف ميل او وزيرى انتخاب نمود سيّده خاتون ابتدا بقلعهء طبرك رفت سپس محرمانه از آنجا پيش بدر بن حسنويه گريخت و بكمك او و پسر ديگر خود شمس الدّوله در سال 397 برى برگشت و مجد الدّوله را گرفت و شمس الدوله را بجاى او امير كرد . سيّده خاتون بعد از يك سال از شمس الدوله رنجيد به همين علّت او را بهمدان برگرداند و بار ديگر مجد الدوله را از قيد رها كرده تحت اختيار خود بامارت گذاشت و شمس - الدوله اگرچه خواست بكمك بدر بن حسنويه مادر و برادر را مغلوب كند ليكن كارى از پيش نبرد . سيّده خاتون پس از مرگ شوهر خود فخر الدوله حكومت اصفهان را بپسر خال خود كه ابو جعفر محمّد بن دشمنزيار نام داشت و بلقب علاء الدّوله ملقب گرديد واگذاشت . پدر اين شخص دشمنزيار يعنى خال سيّده خاتون را بديلمى كاكويه ميگفتند و كاكويه در اين زبان همان معنى خال عربى و دائى را در فارسى امروزى دارد و به همين علّت است كه علاء الدّوله بپسر كاكويه و فرزندان او بديالمهء كاكويه شهرت يافتهاند . علاء الدوله تا تاريخ فرار سيّده خاتون از رى در اصفهان بود چون اين زن از پيش مجد الدوله گريخت علاء الدوله هم اصفهان را از ترس رها كرده ببهاء الدوله پناهنده شد و در آنجا بود تا سيّده خاتون برى برگشت . علاء الدوله نيز بار ديگر خود را باصفهان رساند و مجددا بحكومت آن ناحيه برقرار گرديد . در سال 405 شمس الدوله بلاد متصرّفى بدر بن حسنويه را كه در اين تاريخ بدست شورشيان سپاهش بقتل رسيده بود بتصرّف خود آورد و بر پسرش هلال كه