حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
183
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
باغواى سلطان الدوله بجنگ شمس الدوله آمده بود غلبه يافت و مالى فراوان از اين راه حاصل كرد و چون قدرتش افزونى گرفت به قصد رى و كشيدن انتقام خود از مادر و برادر حركت نمود . سيّده خاتون و مجد الدوله رى را رها كرده بدماوند پناه بردند و شمس الدوله رى را مسخر ساخت امّا چون خواست به عقب مادر و برادر رهسپار شود لشكريان مجد الدوله از اطاعت او سرپيچيدند و شمس الدوله بهمدان برگشت و مادر و برادر او برى مراجعت نمودند . مجد الدوله تا سال 420 در رى امارت داشت . در اواخر اين مدّت چون مادرش سيّده خاتون فوت كرد اوضاع دربار مجد الدوله مختل شد و لشكريان از اطاعت او سرپيچيدند و مجد الدوله هم به علت عيّاشى و استغراق در مطالعهء كتب زياد اعتنائى به كارهاى ملكى نداشت . عاقبت از بلاى استيلاى سپاهيان بسلطان محمود غزنوى استعانت جست و از او يارى خواست . محمود هم على حاجب از اصحاب خود را با لشكرى برى فرستاد . حاجب على مجد الدوله و پسرش ابو دلف را در رى دستگير نمود و كيفيّت را بمحمود نوشت . محمود در ربيع الآخر سال 420 شخصا برى آمد و مجد الدوله را از آنجا بغزنين فرستاد و به اين ترتيب شعبهء ديالمهء رى در 420 بدست غزنويان انقراض يافت . 4 - شمس الدّوله ( 387 - حدود 412 ) ابو طالب شمس الدوله چنان كه گفتيم از همان سال فوت پدرش فخر الدوله از طرف پدرش سيّده خاتون بامارت همدان و كرمانشاه منصوب شد و او به شرحى كه در احوال برادرش مذكور افتاد در سال 397 قريب يكسال بجاى مجد الدوله در رى نشست و در 405 بلاد كردان حسنويه را نيز بقلمرو خود ضميمه ساخت ليكن در اين تاريخ كه ميخواست رى را هم از چنگ مادر و برادر بيرون آورد به قصد خود ظفر نيافت و او