حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

163

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

حسنويه پسر حسين از رؤساى قبايل كرد بود كه در حدود سال 348 در كردستان قدرتى بهم رسانده و بحدود دينور و همدان و نهاوند نيز دست‌اندازى نموده و از حال گرفتارى ركن الدّوله در كشمكش‌هاى او با وشمگير و سپهسالاران اردوى خراسان استفاده كرده بود و چون غالبا سپاهيانى به يارى ركن الدّوله ميفرستاد امير ديلمى هم زياد متعرض او نميشد . در سال 359 ركن الدّوله به علت شكاياتى كه از تعديات حسنويه به او رسيد وزير نامى خويش ابو الفضل محمّد بن حسين يعنى ابن العميد منشى بليغ مشهور را با لشكرى بدفع حسنويه فرستاد و ابن العميد در اين سفر با پسر خود ابو الفتح على همراه بود . ابن العميد در رسيدن بهمدان به علت نقرس مرد و پسرش ابو الفتح جاى او را گرفت . حسنويه از ترس طلب صلح كرد و ابو الفتح با گرفتن مالى از او برى به خدمت ركن الدوله برگشت و با لقب ذو الكفايتين بوزارت او برقرار شد در صورتى كه سن او از بيست و دو متجاوز نبود . در اواخر سال 365 ركن الدوله كه عمرش نزديك بهفتاد رسيده بود مريض شد و از آنجا باصرار ابو الفتح ذو الكفايتين باصفهان حركت كرد تا با پسر ارشد خود عضد - الدوله ملاقات كند و او را رسما بجانشينى خود معرّفى نمايد چه ركن الدوله از مدتى پيش از عضد الدوله راضى و دلخوش نبود و به علت لشكركشى او ببغداد و نزاع با عزّ الدوله بختيار چنان كه بيايد با او صفائى نداشت . عضد الدّوله بابو الفتح وزير متوسّل شد تا وسيلهء ملاقاتى بين پسر و پدر فراهم كند و ركن الدّوله را نسبت به او بر سر رضا بياورد تا مبادا در نتيجهء اين خشم پسر بزرگتر را از وليعهدى محروم سازد . ابو الفتح اين امر را بخوشى فيصله داد و در اصفهان در ضيافتى بزرگ ركن الدّوله و سه پسر او و سران سپاهى ديلم را جمع آورد و ركن الدّوله در اين مجلس رسما ابو شجاع پناه خسرو عضد الدّوله را وليعهد و وارث ملك خويش معرّفى نمود و همدان و رى و قزوين و نواحى مجاور آنها را بپسر ديگر ابو الحسن على فخر الدوله و اصفهان را بپسر سوّم ابو منصور بويه مؤيّد الدّوله واگذاشت و به اين دو فرزند وصيّت نمود كه از فرمان