حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
142
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
متوسّل شود و مستقيما گرگان را از عمّال آل بويه پس بگيرد . نخستين كسى كه به يارى قابوس برخاست اسپهد شهريار بن شروين از اسپهدان طبرستان بود و او به سهولت بر برادرزن فخر الدّوله يعنى رستم بن مرزبان خال مجد الدّوله و برادر سيّده خاتون مادر او غالب شد و در قسمتى از طبرستان كه تحت حكم او بود بنام شمس المعالى قابوس خطبه خواند . آمل را هم دو نفر ديگر از طرفداران قابوس تسخير كردند و هم ايشان بر استراباد نيز دست يافتند و فيروزان پسر حسن بن فيروزان معروف هرچند سعى كرد كه استراباد را بنام آل بويه از ياران قابوس پس بگيرد موفّق نيامد و بالنتيجه گرگان هم مسّخر گرديد و قابوس در شعبان 388 بدعوت طرفداران خويش پس از هجده سال مفارقت بپاىتخت خود برگشت . مجد الدّوله دو بار بعزم پس گرفتن طبرستان و گرگان لشكر بجنگ قابوس كشيد امّا چون عاقبت ديد حريف او نميشود بناچار با او صلح كرد بخصوص كه برادر فيروزان يعنى نصر بن حسن كه از پيش از مراجعت قابوس از طرف ديالمه حكومت قومس را داشت و بدست اتباع قابوس رانده شده بود سر در راه عصيان و دستبرد باموال مردم و ظلم و جور نهاده و فتنهء بزرگى توليد كرده بود و مجد الدّوله ميخواست شرّ او را بدست قابوس دفع كند . نصر از ترس مجد الدّوله بقهستان گريخت و ابو القاسم سيمجورى را با خود يار ساخت و او را به قصد گرفتن رى تحريك نمود و او و يارانش را تا خوار رى آورد امّا در اين نقطه نصر و ابو القاسم از دست قابوس شكستى سخت خوردند و پيش سلطان محمود گريختند . شمس المعالى در دورهء دوّم سلطنت خود ( 388 - 403 ) از طرف مغرب نيز دامنهء متصرّفات خود را وسعت بخشيد به اين معنى كه رويان و چالوس و گيلان را هم تسخير كرد و حكومت آن قسمت را بپسرش منوچهر واگذاشت و چون قدرت و شوكت سلطان محمود غزنوى در اين تاريخ بعلّت استيلاى او بر خراسان بسيار زياد شده بود قابوس از راه احتياط مقدارى تحف و هدايا پيش او فرستاد و با او اظهار دوستى و