حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
130
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
و از طرفى ديگر با نقاطى كه مستقيما تحت ادارهء خليفهء عبّاسى بغداد بود مجاور گرديد و سران ديلمى به علت مال فراوانى كه مردآويج بسپاهيان خود مىبخشيد از هر طرف گرد او جمع آمدند و اعتبار و شوكت او روزبروز رو بافزايش مىرفت . در همين سال 319 مردآويج خواهرزادهء خود را با لشكرى آراسته بتسخير همدان فرستاد ولى او به علت همراهى مردم همدان با عامل خليفه كارى از پيش نبرد و در جنگ بقتل رسيد . مرداويج شخصا از رى بهمدان حركت كرد و پس از تصرّف آنجا مدّت دو روز بقتل عام آن شهر پرداخت و بر همدان مستولى شد . مقتدر خليفه پسر خال خود هارون بن غريب را با جمع كثيرى سپاهى بدفع مردآويج فرستاد . مردآويج پس از جنگ بسيار سختى هارون را منهزم كرد و دامنهء استيلاى خود را تا حدود عراق عرب پيش آورد و كمى بعد عازم فتح اصفهان شد . خليفه براى دفاع اصفهان حكمران جديدى بنام مظفّر بن ياقوت به آنجا فرستاد ليكن مظفر بن ياقوت از عهدهء حفظ اصفهان برنيامد و لشكريان مردآويج به آسانى بر آن شهر دست يافتند و سركردهء ديالمه خود نيز اندكى پس از آن باصفهان وارد شد و بلافاصله از آنجا دستهاى سپاهى بتسخير اهواز فرستاد و از اين طريق نيز با عراق عرب همخاك گرديد ليكن بجاى تعرّض باراضى دار الخلافه نمايندهاى پيش مقتدر خليفه روانه كرد و تعهد نمود كه سالى 200000 دينار از ماليات همدان و دينور را به او واگذارد . در سال 320 مردآويج قاصدى پيش برادر خود وشمگير كه در گيلان بود و به كار زراعت اشتغال داشت فرستاد و او را پيش خود خواند . وشمگير ابتدا زيربار نرفت و بر برادر لعنت فرستاد كه چرا از خليفهء عبّاسى تملق گفته و خود را مطيع امر او ساخته است عاقبت بر اثر اصرار فرستادهء برادر به حركت راضى شد و به خدمت مردآويج پيوست . در سال 321 مردآويج شنيد كه سامانيان گرگان را بار ديگر به تصرف خود گرفته و امير نصر بن احمد با وزير خود محمد بن عبيد اللّه بلعمى و سپاهى گران در نيشابورند . از رى بگرگان رفت ليكن دانست كه از عهدهء سامانيان برنخواهد آمد ناچار بنصيحت بلعمى گوش داده با امير نصر صلح كرد و گرگان را بسامانيان واگذاشت و برى مراجعت نمود .