حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

121

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

كه بين او و ابو العباس بود حكومت طبرستان را از ابو العباس گرفت و بيكى از غلامان ترك خود داد امّا اين غلام مردى ظالم و سخت عمل بود ناچار حكومت او دوامى نكرد و مردم بر او شوريدند و احمد مجبور شد بار ديگر ابو العباس را در سال 297 بطبرستان روانه دارد و ابو العباس تا صفر 298 كه مرد در اين مقام برجا بود . پس از فوت ابو العباس امير احمد والى رى محمّد بن صعلوك را حكومت طبرستان داد و وزير مشهور خود ابو الفضل محمّد بن عبيد اللّه بلعمى ممدوح رودكى را نيز از بخارا بطبرستان فرستاد تا محمّد بن صلعوك را در مقام خود مستقر نمايد . چون بلعمى ببخارا برگشت ناصر كبير كه منتظر موقعى مناسب براى شورش بود از گيلان بكلارستاق آمد و پسر خود ابو الحسين احمد را هم بضبط رويان فرستاد . محمّد بن صعلوك بجلوگيرى ايشان شتافت ليكن در چالوس در تاريخ جمادى الثانيهء 301 مغلوب و منهزم گرديد و ناصر بر تمام طبرستان مستولى شد . بعد از آنكه خبر غلبهء ناصر كبير ببخارا رسيد امير احمد وزير خود محمّد بن عبد اللّه بن عزير را با لشكرى بطبرستان فرستاد ليكن اين وزير هم شكست يافت و احمد كه خود خيال زيروزبر كردن طبرستان را داشت قبل از حركت در بخارا بقتل رسيد . چندى بعد مقتدر خليفه نصر بن احمد سامانى را بگرفتن طبرستان واداشت نصر هم يكى از سرداران خود را به آن قسمت مأمور كرد ليكن چون از او هم در مقابل دلاوريهاى پسر ديگر ناصر ابو القاسم جعفر كارى ساخته نشد آخر سامانيان با ناصر كبير صلح كردند و طبرستان بكلّى در ادارهء داعى ماند . ناصر با دو پسر خود ابو الحسين احمد و ابو القاسم جعفر در طبرستان مستقر شد و گيلان را بيكى از سادات حسنى بنام حسن بن قاسم سپرد . حسن بن قاسم كه ناصر او را بسيار دوست ميداشت و بر فرزندان خود نيز ترجيح مىنهاد اندكى بعد بر ناصر عصيان كرد و چون جمعى از مردم هم دور او را گرفتند موفّق شد كه ناصر را دستگير كند و بقلعهء لاريجان بفرستد امّا اين حال دوامى نكرد