حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

99

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

خلافت معتصم ( 218 - 227 ) پس از فوت مأمون برادرش ابو اسحق محمّد كه بيش از 18 سال نداشت و در شام با او بود با لقب المعتصم باللّه بخلافت نشست ليكن جماعتى از سپاهيان خلافت را بنام عباس پسر مأمون خواستند معتصم عباس را احضار نمود و از او بيعت گرفت و سپاهيان مخالف را ساكت كرده از شام ببغداد آمد . تكيهء كلى مأمون در كارهاى خلافت چنان كه ديديم بعنصر ايرانى بود و نفوذ اين قوم در عصر آن خليفه تا آنجا رسيد كه دست عنصر عربى به كلى از كارها كوتاه شد ليكن ايرانيها هم در آخر دورهء مأمون ديگر از خليفه چنان كه بايد پشتيبانى نميكردند و در صدد تشكيل سلسله‌هائى مستقل و بيرون آمدن از تحت نفوذ عباسيان بودند . معتصم كه بهيچيك از دو طايفهء عرب و ايرانى اعتماد نداشت براى حراست خود بعنصر ثالثى كه تازه در بغداد قدرت و اهميتى پيدا كرده بودند متوسّل شد و آن عنصر ترك بود چه در نتيجهء جنگهاى پىدرپى كه مسلمين در عهد هارون و مأمون در حدود تركستان و كاشغر كرده بودند سرداران عدّهء زيادى غلام ترك بعنوان اسير يا پيشكشى بدار الخلافه فرستاده بودند . معتصم از ايشان جمعى را بعنوان مستحفظ داخل سپاه كرد ليكن بعدها اقتدار اين سپاهيان ترك و زياده‌روى ايشان در طلب مال و مقام تا آنجا كشيد كه خود خليفه هم در وحشت افتاد ناچار بغداد را ترك گفت و در سامرّا كه خود در سال 220 ببناى آن اقدام كرده بود مقيم شد و تا آخر خلافت در ميان عدّه‌اى لشكرى پاسبان در آنجا ميزيست و در همانجا هم در سال 227 مرد هنگامى كه مأمون در مرو بود امير مشرك شهر اشروسنه از بلاد فرغانه كه كاوس نام داشت پرداختن خراج را بمسلمين پذيرفت ليكن پس از حركت مأمون ببغداد از اداى آن سرپيچى كرد . پسر كاوس خيذر در سال 207 در نتيجهء معارضه با برادر