حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
100
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
ببغداد آمد و قبول اسلام كرد . خليفه هم او را با وزير خود بفتح اشروسنه فرستاد و پس از گشودن آنجا امارت آن را بخيذر واگذاشت و خيذر همان كسيست كه بلقب افشين نام عمومى امراى اشروسنه اشتهار يافته و در عهد خلافت معتصم چنان كه بيايد شهرت و قدرت فوقالعاده حاصل كرده . در اوان خلافت مأمون چنان كه اشاره كرديم در شمال و مشرق آذربايجان شخصى بنام بابك خرّمدين بادّعاى خدائى و احياى آيين مزدكى برخاست و مردم زيادى كه همه جامههاى سرخ دربر ميكردند دور او را گرفتند . بابك به يارى اين سرخ جامگان يا محمّره مدّت بيست سال بر آذربايجان و ارمنستان مستولى بود و چندين بار لشكريان مأمون و معتصم را شكست داد و بيش از 500000 نفر از ايشان را كشت و هيچكس حريف او نميشد . در سال 221 معتصم افشين را مأمور دفع بابك كرد . افشين از 221 تا 223 قلاع معتبرى را كه بابكيّه در دست داشتند گرفت و بابك بارمنستان گريخت امّا در آنجا گرفتار شد و افشين او و برادرش را ببغداد فرستاد و معتصم هر دو را بدار آويخت و اين فتنهء بزرگ كه باعث تزلزل دائمى خاطر خليفه بود خوابيد . سال بعد از قتل بابك يكى از اسپهبدان ايرانى طبرستان بنام مازيار « 1 » بن قارن كه تعلق خاصى بكيش زردشت و آداب ايرانى داشت بر خليفه عصيان كرد . معتصم عبد اللّه بن طاهر را از خراسان بدفع او فرستاد . عبد اللّه مازيار را گرفت و ببغداد روانه داشت خليفه او را بضرب تازيانه كشت و جسدش را در مقابل جسد بابك آويخت سپس معتصم افشين را متهم نمود كه با مازيار دست يكى داشته و در توطئهء احياى دين مزدكى و خرّمى با او شريك بوده است و به همين تهمت او را هم در 227 بحبس انداخت تا در زندان مرد . از وقايع مهمّ خلافت معتصم جنگ اوست با روميان آسياى صغير و فتح قلعهء عمّوريه در سال 223 و شكستن و اسير گرفتن جمع كثيرى از لشكريان رومى كه بتعرّض
--> ( 1 ) - اصل اين كلمه ماه ايزديار بوده