حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
98
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
از اينجانب آسودهخاطر شده نامههائى بمردم بغداد نوشت و بايشان اطمينان داد كه بر همان سيرهء اجدادى برود و به سمت دار الخلافه حركت نمود . مخالفين از شنيدن خبر حركت مأمون متوحّش شده گريختند و مأمون در آخر سال 203 ببغداد وارد شد و تا 218 به عدالت و حسن سيرت و طرفدارى جدّى از علم و حكمت و آزادى عقيده بسربلندى و نامورى خلافت كرد . مأمون پس از كشتن فضل براى دفع اين نسبت از خود برادر فضل حسن را بوزارت برداشت و پوران دختر حسن را هم به عقد ازدواج درآورد و حسن به همين سمت باقى بود تا آنكه مأمون او را به علت پيرى از خدمت معاف نمود و اين مقام را تا زنده بود جز بمنشيان و پروردگان آل سهل به كسى ديگر وانگذاشت . مأمون از جوانى بر اثر تربيتى كه پيش ايرانيها يافته بود عشق غريبى بعلم و حكمت و آداب داشت . در تمام دورهء خلافت هر وقت مجال مىيافت فضلا را بترجمهء كتب از يونانى و سريانى و پهلوى و هندى به عربى واميداشت و دربار او به علت آزادمنشى خليفه مركز اجتماع دانشمندان مذاهب مختلفه و محلّ بحث و مناظرهء ايشان شده بود و خود خليفه هم به علت آشنائى غالبا در اين مجالس شركت ميكرد و به همين جهت است كه او را حكيم بنى عبّاس لقب دادهاند . در عصر مأمون نيز قسمتى از ممالك بنى عباس از تحت نفوذ مستقيم ايشان بيرون رفته از آن جمله يمن در سال 206 مستقل شده و خراسان در سال 206 بدست آل طاهر چنان كه بتفصيل بيايد از قلمرو خليفه بيرون رفته است . مأمون چند سفر هم بعزم جهاد به طرف بلاد عيسوىنشين روم در مجاورت خاك شام كرده از جمله در سال 215 بحدود جبل لبنان تاخته و تا انطاكيه و طرسوس پيش رفته و بار ديگر در سال بعد بفتح قلاعى در آن طرف نايل آمده و بعد از شام بمصر رفته و در مراجعت از مصر در موقعى كه در نزديكى طرسوس بوده در سال 218 در همانجا پس از بيمارى مختصرى فوت كرده است .