حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

89

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

اين دو صفائى وجود نداشت مخصوصا چون ابو مسلم بعلويان اظهار تمايل كرده و بعلّت كرم و بخشش فوق العاده و حشمت و قدرت مردم بيشتر به او توجّه داشتند تا بخليفه و بىاعتنائى كه فاتح خراسان نسبت بمنصور رواميداشت خليفه به قصد او برخاست امّا از آنجا كه ابو مسلم قوى و داراى اتباع فراوان بود منصور او را بتدبير و تملق بكوفه خواست . ابو مسلم هم از شدّت غرور فريب خورده از رى بعراق آمد و در كوفه در 137 بدست منصور كشته شد . منصور با اينكه در موقع جلوس برادرزادهء خود عيسى بن موسى را بوليعهدى برگزيده بود در نتيجهء محبت بسيار به فرزند خويش محمّد چندى بعد نقض بيعت كرده محمّد را با لقب مهدى وليعهد قرار داد و از ترس قصد لشكريان نسبت بجان وليعهد جديد قلعهء مستحكمى بنام رصافه در مشرق بغداد حاليّه ساخت و پسر را در آنجا مقيم كرد . در سال 145 يكى از بزرگان علوى از اولاد امام حسين بنام محمّد كه النّفس الزّكيّة لقب داشت در مدينه بر منصور قيام كرد منصور بدست عيسى بن موسى بر محمّد دست يافت و او و اتباع او را به سختى تمام كشت . برادر محمّد يعنى ابراهيم هم در بصره قيام نمود و قسمتى از خوزستان را هم تحت حكم خود آورد و عازم كوفه شد ليكن پس از قتل برادرش محمّد كارش پيشرفت نكرد و در نزديكى كوفه در همين سال 145 در ضمن جنگ كشته شد و اتباعش متفرّق شدند . از كارهاى زشت منصور قتل عبد اللّه بن المقّفع منشى بليغ ايرانى است كه كتاب كليله و دمنه و خداينامه را از پهلوى به عربى ترجمه نموده و بهترين نمونهء انشاء و نثر عربى را بدست داده است . منصور بانى شهر بغداد است كه تا زمان او دهكده‌اى بيش نبوده . اين خليفه در سال 145 در آنجا شهرى ساخت و آن را پاىتخت خود و دار الخلافهء عباسى قرار داد « 1 » . منشى و كاتب مخصوص منصور خالد برمكى بوده و او با وجود اصرار منصور از قبول عنوان وزارت استنكاف كرده و اين عنوان را پس از سرنوشت زشتى كه نصيب ابو سلمه شده شوم ميشمرده است . خلافت خلفاى اموى اندلس چنان كه بعد اشاره خواهيم كرد در عهد منصور تأسيس شده است .

--> ( 1 ) - نام اول دار الخلافه را مدينة المنصور گذاشت ليكن بتدريج همان اسم اولى محل سابق يعنى بغداد غلبه كرد و تنها همين اسم باقى ماند