حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

85

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

ايشانرا مسوّده ميخواندند . بعد از مرگ محمّد بن على پسران او نقشهء پدر را جدّا تعقيب نمودند مخصوصا ارشد ايشان كه ابراهيم امام بود و رياست شيعيان پدر را داشت بيش از همه بخراسان توجّه كرد و جماعتى از بزرگان ايرانى به او گرويدند و از جملهء اين طايفه يكى از مترجمين اردوى اموى بود در سند بنام بكير بن ماهان كه در 105 در كوفه ببيعت عباسيان درآمد و او از اين تاريخ تا سال 124 در كوفه و ولايات اطراف بدعوت مردم مشغول شد سپس از جانب ابراهيم امام بمرو مأموريت يافت . پسر ماهان غلامى داشت از ايرانيان باسم ابو مسلم « 1 » كه با او بمرو آمد و يار و ياور مخدوم خود در دعوت مردم بخلافت آل عباس گرديد . در سال 129 مردم مرو بر حاكم اموى خود شوريدند ابو مسلم كه به علت برخاستن او از مرو و خراسان بابو مسلم خراسانى يا مروزى مشهور شده بدستيارى جمعى از ايرانيان در سال 130 مرو را گرفت و نصر بن سيار حكمران خراسان از جانب مروان گريخت . شورشيان خراسان بقيهء سپاه نصر را در نهاوند منهزم كردند و جماعتى هم از اتباع ابراهيم امام در 14 محرّم سال 132 بر كوفه استيلا يافتند و به اين ترتيب قسمت شرقى خلافت بنى اميه از كف مروان بيرون رفت و شيعيان آل عباس بر اين نواحى استيلا يافتند . مروان تنها كارى كه كرد دستيگرى و قتل ابراهيم امام بود در شام مقارن تاريخى كه كوفه را پيروان ابراهيم مسخر ساخته بودند . جنگ زاب در جمادى الثّانيهء 132 بعد از آنكه مروان ابراهيم امام را در شام دستگير نمود بستگان ابراهيم باشارهء او راه كوفه را پيش گرفتند و از جملهء ايشان بودند دو برادر او ابو العبّاس عبد اللّه سفّاح و ابو جعفر منصور كه با اهل بيت خود بكوفه آمدند و ابتدا در آنجا پنهان ميزيستند . پس از آنكه كوفه بدست شيعيان آل عباس مفتوح شد و خبر قتل ابراهيم رسيد مردم كوفه در ربيع الاوّل سال 132 بابو العباس

--> ( 1 ) - ابو مسلم اصلا از اهل كرج ابو دلف ( كره رود سلطان‌آباد ) است كه در آن ايام ضميمهء اصفهان بوده و به همين جهت او را اصفهانى نيز ميگويند .