حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

66

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

مراكز خود حركت كردند و در محلّ صفين از منازل بين كوفه و شام اردو زدند و مدت يك ماه بتبادل سفرا و مراسلات مشغول بودند عاقبت چون هيچيك از دو طرف قانع نشدند جنگ درگرفت و چهل روز زدوخورد و كشتار دوام داشت تا آنكه از لشكريان على قريب 25000 و از سپاهيان شامى متجاوز از 45000 نفر كشته شدند فتح قطعى نصيب هيچكدام نشد . عاقبت على بن ابيطالب معاويه را بجنگ تن بتن دعوت كرد تا هريك از دو مبارز كه غلبه يافتند فتح و حكم او را باشد . معاويه جرأت نكرد بلكه باشارهء عمرو عاص دست بحيله زد و امر داد تا پاره‌هاى قرآن را لشكريان او بر نيزه كنند و سپاهيان على را بنام قرآن بسوى خود بخوانند . اهل عراق چون اين حال را ديدند على بن ابيطالب را باجابت اين دعوت خواندند و هرچند على خواست ايشانرا بخدعهء معاويه و اصحاب او بياگاهاند فايده نكرد و ناچار به ترك جنگ شد و طرفين بدرخواست معاويه قرار گذاشتند كه دو حكم اختيار كنند تا در فيصلهء اختلاف بكوشند . اهل شام عمرو عاص را انتخاب كردند و مردم كوفه با اينكه امير المؤمنين على ميخواست عبد اللّه بن عباس را حكم قرار دهد ابو موسى اشعرى را برگزيدند . عمرو عاص بالاخره به شرحى كه مشهور است ابو موسى را فريفت و پس از هشت ماه كه از واقعهء صفين گذشته بود و على و معاويه و سپاهيان خود بكوفه و شام برگشته بودند به اين عنوان كه هيچيك از معاويه و على بن ابيطالب شايستهء خلافت نيستند عمرو ابو موسى را علنا بخلع مخدوم خود واداشت تا او نيز در باب معاويه چنين كند اما عمرو بر خلاف وعدهء خود رفت و معاويه را ابقا نمود . معاويه پس از اين فتح سياسى ابتدا عمرو عاص را بمصر فرستاد و او محمد بن ابى بكر عامل على بن ابيطالب را منهزم و مقتول كرد و بآرزوى ديرينهء خود رسيد سپس بدست‌اندازى بحدود عراق و يمن و حجاز پرداخت ليكن ايران و عراق همچنان در حكم على بن ابيطالب باقى بودند مخصوصا عبد اللّه بن عباس در بصره و عامل او بر فارس يعنى زياد پدر عبيد اللّه بن زياد معروف اين قسمتها را بسياست و عدالت تمام تحت امر داشتند و مردم از حكومت و طرز رفتار خوش ايشان راضى بودند .