حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
67
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
شيعه و خوارج بعد از حضرت رسول از صحابه عدّهء معدودى بودند كه خلافت را به دو دليل فقط حق علىّ بن ابى طالب پسر عمّ و داماد او ميدانستند اول آنكه پيغمبر خود صريحا در روز غدير خم گفته بود كه هركس كه مولاى او منم على مولاى اوست ديگر آنكه حضرت رسول على را افضل مسلمين و مقام او را پيش خود بمنزلهء مقام هارون پيش موسى گفته بود ، شيعه دليل اول را نصّ جلىّ و دليل دوم را نصّ خفىّ ميخوانند . اين عدهء معدود را كه با وجود بيعت مردم با ابو بكر همچنان در ولايت على بن ابيطالب باقى ماندند شيعهء على ميگفتند و از اين جماعت بودند سلمان فارسى و عمّار بن ياسر و ابو ذر غفارى . از اين تاريخ ببعد جميع كسانى كه خلافت و امامت را فقط حق على و فرزندان او ميدانستند به شيعه معروف شدند و شيعه در اين مورد بمعنى مجموع گروندگان به حضرت على و اولاد اوست . بعدها ما بين شيعه هم در خصوص اينكه جانشينى على يعنى امامت حق كيست و كدام يك از فرزندان و افراد خاندان او به اين حق اولى هستند ما بين ايشان اختلاف بروز كرده و از اين اختلاف فرق مختلف شيعه بوجود آمده است . پس از قتل عثمان و بيعت اكثر مسلمين با على بن ابى طالب مسلمين بسه فرقه منقسم شدند : يك دسته به كلى بيطرفى اختيار كرده نه طرف على را گرفتند و نه جانب مخالفين او را ، فرقهء ديگر يعنى شيعه همچنان بولايت او باقى ماندند و دستهء سوم كه ايشانرا عثمانيّه خواندند همان مدعيان خلافت و دشمنان على بن ابيطالباند كه گرد عايشه و طلحه و زبير يا در شام دور معاويه و عمرو عاص جمع آمدند و به دو جنگ جمل و صفين اقدام نمودند . پس از اعلان حكم حكمين و فريب خوردن ابو موسى اشعرى عدهاى از اتباع على ابن ابيطالب با اينكه ابتدا خود براى ختم جنگ پيشنهاد حكميت كرده بودند به اين بهانه كه حاكم بين مسلمين فقط خداوند است و بشر را نميرسد كه به اين مهمّ قيام نمايد از بيعت على بن ابى طالب كه به اين امر رضا داده بود خارج شدند . اين طايفه را به همين جهت خوارج خواندند .