حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
55
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
هرمزان و ايرانيهاى شوشتر مردانه مقاومت كردند و عرب با وجود كثرت عدد بر ايشان ظفر نيافتند تا آنكه بدلالت يكنفر خائن ايرانى بر مقام زنان و اطفال مدافعين راه يافتند و اين كيفيت پاى هرمزان و اصحاب او را در مقاومت سست كرد و جمعى از ايشان براى آنكه بدست مسلمين نيفتند خود و عزيزان خود را كشتند . عاقبت هرمزان از ابو موسى امان خواست و ابو موسى قبول اين تكليف را بامر خليفه موكول ساخت و هرمزان را بمدينه فرستاد . هرمزان به ظاهر پيش خليفه اسلام آورد و عمر براى او وظيفهاى نيز مقرر داشت اما چون بعدها بشركت در قتل خليفه و همدستى با ابو لؤلؤ متهم شد مسلمين او را كشتند . پس از تسليم هرمزان شوشتر و جنديشاپور و بلاد ديگر خوزستان همه مسخر ابو موسى اشعرى شدند و به اين ترتيب فتح قسمت جلگهاى ايران بتمامى بدست مسلمين بانجام رسيد . يزدگرد در اصفهان بخواستن سپاهيانى از رى و قومس ( دامغان و سمنان و بسطام حاليه ) و همدان و ساير بلاد پرداخت به اين اميد كه قسمت شرقى ممالك ساسانى را پس از آنكه قسمت غربى از دست رفته بود از شرّ تسلط عرب نجات دهد . فرماندهى اين سپاه كه در حدود نهاوند جمع آمدند با فيروزان از سرداران جنگ قادسيه بود . عمّار بن ياسر كه در اين تاريخ سردارى مسلمين را در ايران غربى داشت خبر اجتماع اين سپاه را بعمر نوشت و از خليفه خواست كه او را مأمور جنگ كند اما عمر قبول اين تكليف را مصلحت ندانست و نعمان بن مقرّن را به اين سمت روانهء ايران كرد و جرير بن عبد اللّه و مغيرة بن شعبه را نيز با او همراه نمود تا اگر نعمان در واقعه هلاك شود يكى از اين دو تن سردارى مسلمين را در عهده بگيرند . سپاهيان تحت امر نعمان و فيروزان در جنب شهر نهاوند به يكديگر برخوردند و