حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

43

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

فصل سوم خلفاى راشدين ( از 11 تا 41 هجرت ) مسئلهء خلافت چون حضرت رسول وفات كرد ما بين مسلمين بر سر خلافت يعنى جانشينى آن حضرت اختلاف شد جمع قليلى بنابر آنچه خود از پيغمبر شنيده بودند بعلىّ بن ابى طالب پسر عمّ و داماد آن حضرت مايل شدند چه هم نسبا نزديكتر مردم به آن حضرت بود و هم به علت سبقت در ايمان و تقرّب به حضرت رسول انسب همهء صحابه براى انتخاب بجانشينى رسول اللّه محسوب ميشد . انصار گفتند كه چون ما از همه بيشتر بپيغمبر كمك كرده و او را در حالى كه قريش از همه طرف آزار ميرساندند در ميان خود پناه داده‌ايم براى خلافت از همه كس سزاوارتريم . قريش هم به علت آنكه پيغمبر اسلام از ميان ايشان طلوع كرده بود اين مقام را حق خود ميدانستند . طرفداران على در خانهء حضرت فاطمه و انصار در محلى بنام سقيفهء بنى ساعده گرد آمدند و هر كدام در اثبات ادّعاى خود پافشارى مىكردند . ابو بكر بن ابى قحافه پدر زن حضرت رسول حديثى خواند كه خود از پيغمبر شنيده بود ، مضمون آن اينكه خلافت حق قريش است و همين حديث انصار را در ادعاى جانشينى رسول اللّه مغلوب ساخت . قريش هم بالأخره براى آنكه اختلاف كلمهء مسلمين منجر به خرابى اساسى كه پيغمبر ريخته بود نشود بدعوت عمر با ابو بكر بيعت كردند فقط ابو سفيان و قليلى از هواخواهان علىّ بن ابى طالب زير اين بار نرفتند .