حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

5

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

وجود داشته متمدنين جديد قطع كرده و اتصال عربستان را يكسره از افريقا بريده‌اند باوجوداين احوال صحارى داخلى عربستان يعنى نجد و دهنا و حضرموت از جهت ساختمان طبيعى و جنس آب و هوا و نباتات و حيوانات و نوع معيشت سكنه كه تابع امور مذكور است چندان اختلافى فاحش با صحراى كبير افريقا ندارند و اگر قبل از اسلام از جهت زبان و دين بين مردم اين دو قسمت تفاوتى وجود داشت بعد از آنكه مسلمين در عهد خلفا نواحى شمالى افريقا را تا حدود سودان و كنگو مسخر خود ساختند اين تفاوت نيز از ميان رفت و هم امروز در سراسر افريقاى شمالى مسلمان و عربستان يك نوع تمدن بومى و يك درجه از معيشت و يك سنخ از آداب قومى معمول و رايجست . عرب خود سرزمين مسكونى خويش را از همان اوان ظهور اسلام بلاد العرب يا جزيرة « 1 » العرب ميخواندند . اصطلاح جزيرة العرب تا حدّى معرف اين مفهوم بوده است كه ساكنين اين سرزمين بسيار وسيع كه وسعت آن قريب دو برابر ايران است يعنى قوم عرب با نواحى اطراف عربستان رابطه و خلطه و اميزش مهمى نداشته و در واقع در محيطى منقطع و دربسته زيست ميكرده‌اند . آب و هواى عربستان بطور كلى براى زندگى مساعد نيست چه علاوه بر آنكه سراسر آن از نعمت آب كه مايهء آبادى و مادّهء هرگونه حياتست محروم مانده هواى آن‌چنان گرمست كه تحمل آن در قدرت هيچ بشرى نيست جز ناحيهء جنوب غربى يعنى ناحيهء يمن كه آن را يونانيان به همين علت ملايمت آب و هوا و فراوانى رطوبت و حاصلخيزى عربستان سعيد ميخواندند و خود عرب هم چون اين قسمت

--> ( 1 ) - جزيره در اصطلاح عرب سرزمينى است كه آب راه ارتباط آن را از خشكى بريده و از اطراف آن را احاطه كرده باشد اعم از آنكه تمام حدود آن را آب بگيرد و يا آنكه از گوشه‌اى به خشكى مرتبط باشد يعنى در حقيقت اين اصطلاح عرب شامل بوده است بر دو مفهوم جزيره و شبه جزيره هردو در عرف جغرافياى امروز ، اصطلاح جزيرة العرب ( عربستان ) و الجزيره ( كردستان قديم عثمانى ) و الجزاير در شمال افريقا همه از همين قبيل است .