حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
پيشگفتار 24
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
بارى درس عبرتى كه قبل از همه چيز از انشاء اين كتاب براى ما حاصل مىشود اينست كه براى هرنويسندهء جديدى علاوهبر اطلاعات اروپائى ، كه امروز جزو لاينفك حيات علمى و ادبى و تقريبا از ضروريات چيزنويسى است ، اطلاعات وسيعى از ادبيات فارسى و عربى توأما لازم است تا نويسنده بتواند نتيجهء معلومات اروپائى خود را در عبارتى سهل و ساده و بىغلط و خالى از تكلف و تعسف بهموطنان خود بفهماند و طباع موزون ايشان را از استعمال كلمات وحشى خارجى و لغات غلط و اصطلاحات غلط و املاى غلط و انشاى غلط منزجر و متنفر نسازد و بواسطهء يك مهارت و استادى غيرمحسوس طورى نمايد كه خواننده از معنى ابدا ملتفت لفظ نشود و در هرقدم كلمات و اصطلاحات خارجى يا غلط يا ركيك شاخى به پهلوى او نزند و پس از خواندن يك فصل خسته و مانده و عرق بر پيشانى نشسته خود را براى استراحت روح بگوشهء نيفكند و بقيد لعنت و فحش و سوگند از خواندن بقيهء كتاب صرفنظر نكند ، ولى واضح است كه اينطور چيزنويسى كار هربافنده و حلاج نيست ، مقدمات لازم دارد ، زحمت زياد در تحصيل آن مقدمات لازم دارد ، ذوق سليم و سليقهء مستقيم لازم دارد ، تجربه و پختگى و مشق زياد لازم دارد ، يعنى امورى كه آقايان متجدد ما بواسطهء يك حس طبيعى تنبلى و شانه از زير كار خالى كردن به تمام آنها پشتپا زدهاند و فقط بيك مشت معلومات ناقصهء اروپائى خود كه خيال مىكنند در تحصيل آن ( اگر فى الواقع تحصيلى كرده باشند ) در خيبر را كنده يا گرز رستم را شكستهاند اكتفا كرده ، غافل از اينكه اين مشت معلومات ناقصه در اروپا پيشپا افتاده است و هرجوانى كه از مدارس متوسطه خارج شده باشد اضعاف مضاعف آنها را داراست و هيچ عجبى از اين معلومات در دماغ آنها پيدا نمىشود و علوم و ادبيات و عادات و رسوم مملكت خود را مورد طعن و تمسخر قرار نمىدهند و اقل چيزى كه هست زبان خود را فراموش نمىكنند و با قلم شكسته و زبان الكن خود مدعى تأسيس « مكتب » ( ! ) جديدى براى اصلاح ادبيات نمىشوند ، و عجب آنست كه بعضى ازين آقايان را سراغ داريم كه زبان فرانسه يا انگليسى يا آلمانى را در نهايت خوبى مىدانند و در آن زبانها در كمال صحت و