حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

پيشگفتار 23

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

تسبيح و خرقه لذت مستى ( نبخشدت ) * همت در اين عمل طلب از ميفروش كن رقصيدن سرو و حالت گل * بىصوت هزار خوش ( نباشد ) باغ و گل و مل خوش ( است ) ليكن * بىصحبت يار خوش ( نباشد ) و در حقيقت اين مسئله در زبان فارسى از بديهيات است و هرروز در ضمن محاورهء يوميه هركس صدها همين استعمال را مىكند ولى آقايان متجدد بر خلاف روح زبان فارسى و بر خلاف استعمال جميع فارسىزبانان بلكه بر خلاف استعمال لايشعر هرروزى خودشان كه مىگويند « پولها خرج ( شد ) ، اندوخته‌ها بباد ( رفت ) ، كار و بارها خراب ( است ) ، از شيراز اخبار خوب ( نمىرسد ) ، اوضاع اصفهان مغشوش ( است ) ، ادارات امروز تعطيل ( است ) » باز وقتى كه قلم دست گرفته درفشانى آغاز مىكنند مىنويسند « 1 » : « راههاى عمدهء كه بوشهر را بطهران و رشت مربوط ( مىسازند ) از قرار ذيل ( مىباشند ) » - « اين محفوظات غالبا ناقص ( بوده‌اند ) و عبارت ( بودند ) از اشعارى كه . . . » - « اخبارى كه از اصفهان مىرسيد « 2 » چندان جالب توجه ( نبودند ) » - « اشعارى كه در قرن هشتم سروده ( شده‌اند ) . . . » ، و هكذا صدها مثال كه از كثرت بيمزگى صرف‌نظر از ذكر آنها اوليتر است . ديگر اگر از صحت املاى كلمات مثل حقيقة و كلية و نظاير آنها ( نه حقيقتا و كليتا الخ ) و زندگان و مردگان ( نه زنده‌گان و مرده‌گان ) و بارندگى و عملگى ( نه بارنده‌گى و عمله‌گى ) و غيره حرفى بزنيم يقينا توهينى در حق مؤلف فاضل وارد آورده‌ايم ، چه صحت املا شرط چيزنويسى نيست بلكه در تمام دنيا بچه‌هاى ده دوازده ساله همين‌كه امتحان مدرسهء ابتدائى را دادند ديگر املاى غلط ندارند و فقط در پايتخت ممالك محروسهء ايران است كه ادباى جديد با ريش و سبيل و يال و كوپال هرروزه در هرروزنامه بلااستثنا بقول آقاى مرزبان باوندى پنجاه غلط املائى متفق عليه قطعى از قلمشان صادر مىشود .

--> ( 1 ) تعمدا از ذكر مآخذ امثلهء فوق صرف‌نظر ميكنيم تا اسم اشخاص بميان نيايد . ( 2 ) ملاحظه بفرمائيد كه اول بالفطره و بسوق طبيعت فعل را مفرد آورده است ولى باز در آخر جمله حس تقليد اروپائى بيدار شده و فعل را جمع استعمال كرده است .