حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
مقدمه 282
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
با آريانها قرابت نژادى داشتند تمدّن يونانى در ايران بسرعت منتشر شد ولى بعرض و طول نه بعمق جنگهاى متمادى جانشينان اسكندر و فسادى كه از آن مترتّب بود و نيز رفتار بىرويّه سلوكيها با ايرانيها به آنها تكانى داد و يكى از اقوام تازهنفس ايرانى كه هنوز بعرصه سياست پا ننهاده بود پيش قدم گرديده اوّل سلوكيها و يونانيهاى باختر را از ايران براند و بعد با رومى هاى قوى پنجه طرف و در سر تقسيم ممالك آسياى غربى در گيرودار شد اين مردم يا صحيحتر گفته باشيم اين اردوى جنگى كه در تاريخ موسوم بدولت پارت شده حمايت شرق را در مدّت چند قرن به عهده گرفته نهضت روم را در شرق متوقّف نمود در دورهء آنها ايران شكل دول متحدّه را يافت و اوضاعى در اينجا برقرار شد كه بعدها نظاير آن در اروپاى قرون وسطى تكرار گرديد اشكانيان پس از آنكه در مقابل سيل نهضت رومى بشرق سدّى گشته ببسط دولت عظيم روم در آسيا خاتمه دادند از جهت عدم توجّه باحوال روحى ايرانيان از ميدان مبارزه خارج شده جاى خود را مانند ماديهاباز بپارسيها سپردند دولت ساسانى ايران را داراى مذهب رسمى نمود اين اقدام در تاريخ ايران سابقه نداشت پارسيها در ابتداء خواستند دولت هخامنشى را از نو تأسيس كنند ولى به زودى دريافتند كه بجاى بابلىها و فينيقيها و مصريهاى هفتصد سال قبل ملّت قوى روم را در پيش دارند اين بود كه فرات سرحدّ طبيعى ايران و روم شد چه هركدام از طرفين در طرف ديگر ضعيف بود جنگهاى اين دو دولت با هم قرنها طول كشيد و با وجود جنگهاى مكرّر متمادىباز دولتين با همديگر مماشات كردند و گاهى هم در سر تقسيم مملكتى با هم كنار آمدند دولت ساسانى با فشار مردمان قوى و سلحشور شمال و شمال شرقى مواجه شد و باوجوداين تمام مردمان مذكور را عاجز كرده تمدّن ايرانى را نجات و مسائل را بنفع ايران خاتمه داد اين دولت در مدّت چهار قرن رو باوج رفت و بالاخره براى برترى در عالم قواى خود را تحليل برد و نتوانست در مقابل ملّت تازهنفس قوى و متّحدى مانند