حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

مقدمه 269

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

به كار ميرفته « 1 » در باب علوم اين دوره چيز زيادى نميتوان گفت زيرا مداركى در دست نيست همينقدر معلوم است كه انوشيروان از پناهنده شدن هفت نفر از علماء و حكماى اسكندريّه بايران استفاده كرده يك مدرسهء طبّ در جندى شاپور بنا نمود و از آنجا اطبائى بيرون آمدند و نيز واداشت فلسفهء افلاطيّون جديد را براى او ترجمه كردند « 2 » كتاب كليله و دمنه ( بيد پاى ) هندى را برزويه طبيب به حكم انوشيروان از هند آورد و به زبان پهلوى ترجمه شد بعدها ابن مقفّع در قرن دوّم هجرى آن را به زبان عربى ترجمه كرد ولى ترجمهء پهلوى آن در دست نيست اين كتاب در قرون بعد از زبان عربى بزبانهاى ديگر ترجمه گرديد اخيرا يك ترجمه سريانى در ديرى از نصارا نزديك حلب يافته و چنان كه معلوم كرده‌اند اين ترجمه مستقيما از زبان پهلوى شده يعني در زمان انوشيروان انجام يافته و غير از ترجمه‌ايست كه بعدها از عربى به سريانى نموده‌اند و نيز از قرار معلوم در زمان يزدگرد سوّم كتابى راجع بشاهان ايران و وقايع سلطنت آنها نوشته شده بود كه معروف به خوتاى - نامك ( خداى نامه ) بوده صاحب كتاب الفهرست به اين كتاب اشاره مىكند ابن مقفّع اين كتاب را به عربى ترجمه كرد و بعد در 346 هجرى ( 957 ميلادى )

--> ( 1 ) - چون از كتب پهلوى كه براي ما اسناد تاريخى است ذكرى مىشود بايد اين مطلب را نيز در نظر داشت : اردشير بابكان چنان كه بالاتر ذكر شد جمع‌آورى آوستا را به تن سر نامى كه هيربذان هيربذ بود رجوع كرد شخص مذكور كاغذى به پادشاه طبرستان جسنفس شاه ( جَسنَفس معرّب گشناسب است ) نوشته و او را تشويق و ترغيب نموده كه تمكين از اردشير نمايد اين مراسله را در قرن دوّم هجرى ابن مقفّع از پهلوي به زبان عربى ترجمه كرده و ترجمه عربى را در قرن ششم هجرى ( 1210 ميلادى ) ابن اسفنديار به زبان پارسى ترجمه و در مدخل كتاب تاريخ طبرستان گنجانيده اكنون اين كتاب در موزه هند لندن است و دارمس‌تتر آن را بعد از كتيبه‌هاى هخامنشى و آوستا قديمترين سند تاريخى ايران دانسته ( اگرچه اصل مراسله بدست نيامده ) ( 2 ) - اين علماء از تعصّب مذهبي روميها بايران پناهنده شده بودند ولي بعد از چندى خواستند باسكندريه مراجعت نمايند و انوشيروان در عهدنامه 549 م . كه با روم بست شرط كرد كه رومىها متعرّض آنها نشوند