حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
مقدمه 241
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
و حكام سرحدّى يا مرزبانها شهردارانى كه از خانواده سلطنت بودند لقب شاهى داشتند 2 - ويسپوران ( ويسپوهران ) « 1 » اين اسم بهفت خانواده درجه اوّل اطلاق ميشد : بسه خانواده پارتى كه خود را پهلو ميناميدند و به چهار خانواده ديگر كه نيز خود را پهلوى مىخواندند زيرا عقيده داشتند كه نسب آنها بپارتيها ميرسد رؤساء اين خانوادهها شغل مخصوصي داشتند كه موروثى بود و بعضى از مشاغل افتخارى نيز به آنها رجوع ميشد محل اقامت خانوادههاى مذكور تغيير نمىكرد ( مثلا قارن در نهاوند بود و سورن در سيستان و اسپنديار در رى و سپهبذ در گركان و مهران در پارس ) اين خانوادهها اراضى و املاك وسيعى داشتند كه دولت در اداره كردن آن دخالت نميكرد ولى مجاز نبودند آن را بفروشند يعني از نسل به نسل منتقل ميشد 3 - بزرگان ( وزرگان ) اين عنوان شامل اشخاصى بود كه متصدّى امور مهمّه مملكتى بودند صاحبان مشاغل مهم چنان كه به نظر ميآيد از اينقرار بودند : ا - بزرگ فرماندار ( وزرك فرماذار ) كه وزير اعظم بود ب - رئيس كل روحانيّين ( مؤبذان مؤبذ ) ج - سردبير شاه ( ايران دبيربذ ) د - سپهسالار ( ايران سپهبذ ) ه - رئيس طبقه برزگران ( واسترى يوشانبذ ) و - رئيس طبقه تجار و اصناف ( هتخشانبذ ) اينها امور دولت را اداره ميكردند اوّلى نماينده شاه بود و سايرين نمايندگان طبقات اربعه 4 - آزادان ( آزاتان ) - درست معلوم نيست كه عنوان آزادان از كجا آمده گمان ميكنند وقتى كه ايرانيها بفلات ايران آمدند براى اينكه امتيازى بين آنها و بوميها باشد خود را آزاد ناميده و بعد يك قسمت از نجباء در تحت اين عنوان درآمدهاند اينها غالبا در ملك و زمين خودشان زندگانى ميكردند و در موقع جنگ براى خدمت حاضر ميشدند بعضى از آزادان در دربار اقامت داشته به
--> ( 1 ) - ويسپورها را بربيد نيز ميگفتند كه لغت آرامى و به معنى رئيس خانواده است