حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

مقدمه 209

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

قبل از جنگ باقى ماندند كلّيّة بايد گفت كه جنگهاى ايران با روم يا به عكس از زمان قباد به بعد دو دولت قوى را كه صاحب اختيار عالم آن زمان بودند ضعيف كرده زمينه فتوحات اعراب را مهيّا نمود مزدكيها در اواخر سلطنت قباد مزدكيها كنگاشى نمودند كه شاه را مجبور نمايند از سلطنت استعفاء كرده آن را بيكى از پسرهايش كيوس نام « 1 » تفويض كند چه او وعده داده بود كه مذهب مزدك را رسمى نمايد قباد در ابتداء روى خوشى نشان داد و پس از آن‌كه آنها را اغفال نمود بدستيارى پسرش خسرو ( انوشيروان بعد ) مزدكيان را بجشني دعوت كرد و بجز مزدك كه فرار نمود همگى كشته شدند ( 529 م . ) قباد در سنّ 82 سالگى درگذشت ( 531 م . ) گرويدن او بمزدك از راه سياست و براى كاستن از نفوذ نجباء و روحانيّين بود بعد كه قباد به مقصود خود رسيد بقلع آنها پرداخت نوشته‌اند كه هيچيك از شاهان ساسانى به قدر او شهر در ايران بنا نكرد از جمله كازرون است در فارس و گنجه در قفقازيّه مميّزى املاك براى تغيير مالياتها و رفع تعدّى و ظلم مأمورين دولتى نيز در زمان او شروع شد و انوشيروان آن را بانجام رسانيد بيست و يكم - خسرو اوّل انوشيروان عادل - ( خسراو انوشك‌ربان ) طبرى گويد وقتى كه قباد فرار كرده نزد هياطله رفت دختر دهقانى را در نيشابور گرفت و از او خسرو متولّد شد قباد او را خيلى دوست ميداشت زيرا تولّد او با فوت بلاش و بر طرف شدن جنگ خانگى تصادف كرد و او اين تصادف را بفال نيك گرفت چون قباد پسران ديگرى داشت كه از خسرو بتخت سلطنت نزديكتر بودند در اواخر عمر خود بدين فكر افتاد كه چنان كه امپراطور روم آركاديوس پسر خود ( تئودوس ) را به يزدگرد اوّل سپرد

--> ( 1 ) - مورّخين خارجه اسم او را ( فثاسوارسا ) نوشته‌اند و محقّقين گمان ميكنند كه تصحيف پثشخوار شاه و لقب است پثشخوار كوهى است از جبال البرز بين سارى و دامغان