حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
مقدمه 204
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
جهد و چون در عهدنامه مقرّر شده و فيروز قسم خورده بود كه از ستونى تجاوز نكند به حكم شاه آن ستون را كنده در پيشاپيش سپاه حركت دادند و بدين ترتيب فيروز با قشون زياد و پانصد فيل عازم بلخ شد ولى هياطله راه را بر او گرفته بسپاهيان فيروز گفتند كه اگر جنگ كنند قسمى كه شاه ايران خورده از منار تجاوز نكند آنها را خواهد گرفت از اين جهت نيمى از سپاهيان فيروز از او جدا شدند و او با نصف ديگر شروع بجنگ نمود و با سپاه خود در خندقي كه خشنواز در سر راه لشگر او كنده و روى آن را پوشيده بود افتاد و همگى تلف شدند ( 483 م . ) شرح واقعه متناقض و بيشتر بداستانگوئى شبيه است مثلا اگر فيروز در درّهاى محصور بود چگونه ميتوانست پانصد زنجير فيل تهيّه كند و اگر فيلها با او بودند چه شد كه خشنواز آنها را بعد از محصور شدن فيروز نگرفت و ديگر اينكه اگر مدخل درّه را قشون خشنواز گرفته بود و درّه مزبور مخرجي نداشت بچهسان فيروز توانست به طرف بلخ رود مسئله ستون و غيره هم افسانه به نظر ميآيد حقيقت امر بايد چنين باشد كه فيروز از گرگان حمله بهياطله كرده و موفّق نشده بعد خواسته عقب بنشيند در صحراى بىآب و علف آخال امروزى راه را گم كرده بعد در محلّى محصور گرديده و در حين جنگ كشته شده است قضيّه فرستادن كنيزكى براى خشنواز بجاى دختر فيروز نيز نبايد صحيح باشد و از اين جهت اين روايت را جعل كردهاند كه بر ايرانيان مزاوجت خان هياطله وحشى با دختر شاه ايران گران بوده فيروز ديوارى در گركان از درياى خزر در امتداد شمالى رود گركان كشيده كه در مقابل هياطله سدّى باشد خرابههاى آن حالا موسوم بسدّ اسكندر است در سلطنت فيروز ارمنستان شوريده ساهاك نامى را بپادشاهى برگزيد جهت اين شورش تعصّب مذهبى مأمورين ايرانى و ضدّيت آنها با مذهب عيسوى بود گرجيها هم بارامنه ملحق شدند و ليكن زرمهر سردار ايرانى در غياب فيروز بخرج خود قشونكشى بارمنستان كرده و با ساهاك جنگ نموده او را