حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

مقدمه 195

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

آن را رعايت ميكرد ولى در معني ميخواست آن را لغو كند از طرف ديگر شاپور عجله داشت كه عهدنامه اجرا شود اين بود كه در سر ارمنستان و و گرجستان‌باز منازعه و خصومت بين روم و ايران شروع شد و چند سال شاپور و والن‌سين با هم بىنتيجه قطعى جنگيدند و بالاخره در 376 م . طرفين خسته شده راجع بارمنستان و گرجستان قرار دادند كه هيچكدام در امور اين دو مملكت دخالت ننموده هردو را به خود واگذارند شاپور در 379 م . بعد از سلطنت متمادى كه هفتاد سال طول آن بود درگذشت و يك ايران قوى براى اخلاف خود باقى گذاشت زيرا در زمان او ايران بر تمام مشكلاتى كه داشت فائق آمد : دست اعراب و هونها و گرجىها از تجاوزات بحدود ايران كوتاه شد و ولاياتى كه در زمان جدّ او از ايران انتزاع شده بود برگشت دفع هونها اهميّت بسيار زياد براى ايران داشت چه اينها همان مردمانى بودند كه مردمان يوئه‌چى و سك‌ها را از محلهاى خودشان كنده به اطراف آسياى وسطى راندند اينها همان صحراگردهاى وحشى بودند كه چنان فشارى بمردمان اروپاى شرقي و وسطى يعنى استروگتها « 1 » و ويزيگتها « 2 » و غيره دادند كه در اثر آن مهاجرت كبير ملل ژرمن و غيره در اروپا حادث و بالاخره در قرن پنجم باعث انقراض دولت هزار ساله روم غربى گرديد بناى شاپور را در دفعه دوم به اين شاه نسبت ميدهند يازدهم - اردشير دوّم ( ارت‌خشتر ) بعد از برادر بتخت نشست ( 379 - 382 م . ) اردشير شاهى بود سست عنصر ولى نيك فطرت از وقايع سلطنت او اين است كه تمام عوارض را موقوف كرد و از اين جهت موسوم باردشير خيّر گرديد در سال چهارم او را خلع كردند چه او ميخواست از نفوذ فوق‌العاده نجباء بكاهد دوازدهم - شاپور سوّم ( شاه‌پور ) بعد از اردشير شاپور پسر شاپور دوم بتخت نشست ( 382 - 388 م . )

--> ( 1 ) - OSTROGOTHS ( 2 ) - WISIGOTHS