حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
مقدمه 111
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
رود گرانيك صفوف خود را بياراست بدين ترتيب كه سواره نظام ايران در صفوف مقدّم جا گرفت و سپاهيان يونانى در ذخيره ماندند در ابتداء چنين به نظر مىآمد كه فتح با ايرانيها خواهد بود زيرا تيراندازان ايرانى تلفات زياد بصفوف دشمن وارد نمودند ولى وقتى كه سپاهيان اسكندر از گرانيك گذشته خود را بىپروا بصفوف ايرانيها زدند اينها نتوانستند مقاومت نمايند بخصوص كه خود اسكندر بقلب قشون ايران حمله برده مهرداد داماد داريوش را به زمين افكند پس از آن قلب قشون شكافت و سپاهيان ايرانى متزلزل شده فرار كردند ولى اسكندر آنها را تعقيب نكرد و به يونانيهائيكه در ذخيره بودند پرداخت باوجوداين يونانيها پافشارى كرده جنگ كردند و چون كمكى به آنها نرسيد باستثناى دو هزار نفر كه اسير گرديدند تماما در جنگ كشته شدند . پس از اين فتح اسكندر اعلان كرد كه تمام شهرهاى يونانى از قيد ايران آزادند فقط شهر هاليكارناس « 1 » در تحت رياست ارنتبات « 2 » ايرانى و ممنن يونانى سخت مقاومت كرد و ليكن بالاخره مغلوب شد و اسكندر يونانىهاى اين شهر را كه مقاومت نموده بودند برده كرده بفروخت بعد از تسليم شدن هالىكارناس ممنن از طرف دريا خود را بكشتىهاى ايران رسانيده چنان بر مقدونىها برترى يافت كه در دربار ايران اميدوار شدند باينكه جنگ را از آسيا باروپا ببرند و ليكن اين شخص كه وجودش در اين اين موقع آنقدر مغتنم بود در حين عمليّاتى در شهر مىلت درگذشت و قلب اسكندر از فوت او قوى شد چه او را حريف زبردست خود مىدانست اسكندر پس از اينكه به كارهاى شهرهاى يونانى تمشييتى داد داخل كاپادوكيّه گرديده به كيليكيّه رفت و بعد به فريكيّه درآمده عزيمت سوريّه نمود لشگر او براى گذشتن از آسياى صغير به سوريّه مجبور بود از سه معبر تنگ و سخت
--> ( 1 ) - HALICARNASSE ( 2 ) - ORONTOBATES