حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

مقدمه 110

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

با ايران انتخاب نمايند ولى در موقعى كه عازم ايران بود كشته شد ( 336 ق . م . ) اسكندر پس از پدر به تخت نشسته درصدد اجراى خيال او برآمد و بعد از دو سال عازم ايران گرديد جهات لشگركشى فيليپ و اسكندر را چنين بيان ميكردند : 1 - كشيدن انتقام از ايران در ازاى لشگركشى خشيارشا بيونان 2 - كوتاه كردن دست ايران از مداخلات در امور اين مملكت و الغاء فرمان اردشير دوّم ( عهدنامه آن‌تالسيد ) جهات ظاهرى اينها بود ولى در معنى شهوت جهانگيرى را بايد منشاء اين جنگ مقدونى با ايران دانست طلاى زياد خزانه ايران و ثروت ممالك غربى آن نيز البتّه مؤثر بوده عدّه قشون اسكندر چهل هزار نفر و بالمناصفه مركّب از سپاهيان زبدهء مقدونى و يونانى بود چون يونانيها باطنا دشمن مقدونى و طالب فتح ايران بودند اين نكته و نيز امكان اينكه دولت ايران در غياب اسكندر از اوضاع استفاده كرده با عمليّات بحريّه خود در اروپا پيشرفتهاى اسكندر را در آسيا بىنتيجه گذارد او را مجبور نمود كه به اين عدّه اكتفا كرده قوّه‌اى هم در مقدونى نگاهدارد . جنگ گرانيك « 1 » در بهار 334 ق . م . اسكندر از بوغاز داردانل « 2 » گذشته وارد آسياى صغير شد و جنگ اوّل در كنار رود گرانيك « 3 » كه بدرياى مرمره ميريزد روى داد قشون ايران در اينجا مركّب بود از سواره نظام ايراني بعدّه بيست هزار نفر و پياده نظام اجير يونانى به همان عدّه ممنن سردار يونانى در خدمت ايران عقيده داشت كه لشگر ايران از جنگ احتراز نموده منظما عقب نشيند و اسكندر را بداخله ايران كشانيده در راه هرچه آذوقه هست معدوم كند و از طرف ديگر دولت هخامنشى با بحريّه قوى خود عرصه را در اروپا بمقدونيها تنگ نمايد رئيس قشون ايران اين نقشه را بر خلاف نام جنگى ايرانيها ديده ردّ كرد و قشون ايران در كنار راست

--> ( 1 ) - GRANIQUE ( 2 ) - HELLESS PONT ( 3 ) - اين رود حالا موسوم بكجاسو است .