حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

مقدمه 106

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

همراهى دولت ايران رسما متعهّد شد كه هيچگونه رابطه‌اى با شهرهاى يونانى در آسياى صغير نداشته باشد فرمان مزبور كه دخالت تامّه دولت ايران را در امور دول يونانى مىرساند براى ملل يونانى موهن بود بعضى از مورّخين به اين عقيده‌اند كه اين كار ايران را بمنزلهء تلافى عدم بهره‌مندىهاى خشيارشا ميتوان دانست اين صلح باسم سفير اسپارت در دربار ايران موسوم به صلح آنتالسيد گرديد فرمان اردشير تا قوى شدن مقدونى مبناى روابط دول يونانى با يكديگر بود و دول مزبوره همواره سفرا بدربار اردشير فرستاده دخالت او را مانند حكمى خواستار ميشدند در امور داخلي ايران سلطنت اردشير دوّم چيزى جز ضعف و سستى نشان نداد : در مصر و آسياى صغير و جزيره قبرس شورش‌ها و اغتشاشاتى روى داد كه بواسطه ضعف قوّه مركزى بعضى با سياست و تدبير رفع و برخى به پيشرفت شورشيان تمام شد ( مانند شورش ولات كاريّه و كاپادوكيّه و غيره ) و دربار ايران قانع گرديد باينكه باجي بايران داده در امور داخلي خود مختار باشند مثلا شهر سالامين در قبرس پادشاهى انتخاب كرد و دربار ايران او را شناخت - مصر مستقل ماند و قشون ايران موفّق نشد قشون مصرى را شكست داده پايتخت مصر را تصرّف كند جهة عدم پيشرفت اين بود كه فرناياذ سردار ايرانى بواسطه كهولت و تذبذب نتوانست نقشهء جنگى ايفيگراتس سركرده يونانى را كه دولت ايران اجير كرده بود اجرا نموده حمله به ممفيس برد و مصريها از اين سستى استفاده كرده جنگ تعرّضى پيش گرفتند و سركرده يونانى قهر نموده بيونان رفت . نيز در اين اوان كادوسيها كه در گيلان سكنى داشتند بر دولت شوريدند و اردشير به آن طرف قشون‌كشى كرد ولى موفق نشد و مسئله باصلاح خاتمه يافت باوجوداين ضعف و سستى داخلي نفوذ ايران در يونان بحدّ كمال بود و دول يونانى برقابت يكديگر همواره سفرا بدربار ايران فرستاده دخالت ايران را براى اجراى فرمان اردشير خواستار