حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

مقدمه 79

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

و فى الواقع شاهنشاهى ايران را از نو تأسيس كرد در اواخر سلطنت كمبوجيه از جهت غيبت طولانى او از ايران و خروج بردياى دروغى بر او و رفتار سست مغ نسبت بممالك تابعه تمام ايالات ايران تقريبا در حال شورش و طغيان بودند كارهاى داريوش در اين قسمت موافق كتيبهء بيستون از اينقرار است : شورش از عيلام شروع شد و يكى از اعقاب سلطان سابق آن‌كه آترين نام داشت بر داريوش خروج كرد - او قشونى بشوش فرستاد و ياغى را گرفته كشتند در بابل شخصى خود را بخت النّصر سوّم پسر نبونيد پادشاه سابق بابل خوانده علم طغيان برافراشت داريوش با لشگرى به طرف بابل حركت كرد و ليكن عبور از دجله بواسطه بحريّه قوى بابليها ممكن نشد بالاخره بواسطه حيله‌هاى جنگى داريوش قشون خصم را اغفال كرده و از دجله گذشته در دو جنگ به بابليها شكست فاحشى داد بابليها به شهر بابل پناه بردند و داريوش بمحاصره پرداخت در اين اوان خبر اغتشاش از همه‌جا رسيد شخصى مرتىى « 1 » نام كه از اهل پارس بود به شوش حمله برد و ليكن خود اهالى او را گرفته كشتند قشون ماد كه ساخلو اين مملكت بود باغواى شخصى كه خود را فرورتيش و از اعقاب هووخ‌شتر ميخواند ياغى شد و مادىها او را پادشاه كردند در ابتداء داريوش يكى از سركردگان خود را مأمور كرد تا اغتشاش ماد را رفع نمايد و جنگ‌هائى شد كه نتيجه قطعى نداد پس از آن داريوش امر كرد كه جنگ را موقوف نمايند تا خود او وارد شود بارمنستان نيز داريوش يك نفر ارمنى را بسردارى فرستاد تا آن مملكت را آرام نمايد سردار مزبور سه جنگ كرد و نتيجهء نگرفت بعد داريوش يكى از سرداران ايرانى را بدانجا فرستاد و او هم دو جنگ كرد و هردو بىنتيجه ماندباز داريوش امر كرد كه منتظر ورود او باشند شاه به خوبى ميدانست كه فتح

--> ( 1 ) - اسم اين شخص را در كتيبه مختلف خوانده‌اند گويا ( نيدين‌توبل ) بوده