حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
مقدمه 72
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
عزم و حزم و عاقل و رئوف كارى را كه شروع ميكرد تا آخرش ميرفت و هيچ كارى را ناقص نميگذاشت در موارد مشكل بعقل بيش از قوّه متوسّل ميشد و بر خلاف پادشاهان آسور و بابل و غيره با مردم مغلوب رئوف و مهربان بود بپادشاهان مغلوب باندازهاى مهربانى ميكرد كه آنها دوست صميمى كوروش شده در مواقع مشكل به او يارى مينمودند با مذهب و معتقدات ملل كارى نداشت بلكه آداب مذهبي آنها را محترم ميداشت چنان كه بعد از فتح بابل هرچه از پيروان مذاهب مختلفه بغارت برده و ببابل آورده بودند همه را پس داد شهرها و ممالكى كه در تحت تسلّط او در ميآمدند معرض قتل و غارت واقع نميشدند بر خلاف سلاطين آسور كه در كتيبههاى خود مىبالند باينكه چنان فلان مملكت را زيروزبر كردند كه صداى خروس يا سگى هم در آنجا شنيده نميشود ( نظيرش را در عيلام ديديم ) وقتى كه مردم رفتار كوروش را ديده و با آنچه تا آن زمان معمول بود مقايسه ميكردند او را مخلوق فوق العاده و برانگيخته از طرف خدا مىدانستند اين شاه عالىقدر يك نوع انقلاب اخلاقى را در عالم قديم باعث شده و طرز نوينى از حيث سلوك با ممالك تابعه و ملل مغلوبه در عالم قديم داخل كرده و شايد به همين جهت زمان او حدّ فاصل دو قسمت از چهار قسمت عهد قديم گرديده « 1 » درباره كوروش نيز بايد گفت كه او يكى از دو يا سه شخص تاريخى عهد قديم است كه اسمشان باذهان مردمان و ملل عصر ما خيلى مأنوس است يكى از جهات اين نكته اين است كه پيغمبران بنى اسرائيل او را بسيار ستودهاند و پيروان مذاهبى كه توراة را كتاب مقدّس ميدانند از طفوليّت اسم اين شاه را شنيده با اين اسم مأنوس ميشوند
--> ( 1 ) - بعضى عهد قديم را به چهار قسمت تقسيم كردهاند : 1 - از ازمنه بسيار قديم تا تأسيس دولت هخامنشى يعنى تا كوروش ب - از كوروش تا اسكندر ج - از اسكندر تا ميلاد مسيح د - از اين تاريخ تا انقراض دولت روم غربى