سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
69
تاريخ ايران ( فارسى )
گوسفند مقرر شد برسم خراج بدهند و انها هم قبول كردند ، ليكن بر سر تعيين جنس گوسفند اختلاف و نزاع برخاسته كه فرماندار بلخ آنچه كرد نتوانست غائله را رفع كند و سنجر چون از اين قضيه باخبر شد خود در سال 548 هجرى ( 1153 ) با يكصد هزار سرباز به قصد سركوبى غزها روانه گرديد . غزها اول مرعوب شده سر تسليم فرود آوردند و حتى حاضر شدند كه غرامت و جريمهء سنگينى هم بدهند ولى سنجر پيشنهادات و تعهدات ايشان را رد كرده و انها هم ( روى اضطرار و ناچارى ) دست از جان شسته مبادرت بجنگ نمودند و در اين پيكار كه يك پيكار مأيوسانهاى بود فاتح درآمده سنجر را زنده اسير گرفتند . قتل و غارت يا شقاوت و بيرحمى غزها غزها از اين فتحى كه نصيب آنها شده بود مست بادهء غرور شده بمرو شاهجهان حمله بردند و تمام ذخائر و خزائن و اموالى را كه سلجوقيها اندوخته بودند به يغما بردند ، ايشان بغارت و تاراجى كه ميكردند اكتفا ننموده دست باذيت و شكنجه و آزار اهالى بدبخت گشودند ، رسمشان براى شكنجهء اسرا اغلب بر اين بود كه دهان انها را از خاك و گل پر كرده و با چوب آن را در حلقشان فروميبردند و اين معجون سياه و كثيف معروف به « قهوهء غز » بوده است . بهرحال از مروانها به نيشابور تاختند و در انجا بقدرى كشتار كردند كه اجساد كشتگان در زير خون ديده نميشدند . جنايات و عمليات سبعانه و وحشيانهء انها را انورى بطور خلاصه بنظم درآورده كه ويليام كرك « 1 » در 1785 م انها را ترجمه كرده كه قسمتى از آن اين است : از سمرقند اگر بگذرى اى باد سحر * نامهء اهل خراسان به بر خاقان بر قصهء اهل خراسان بشنو از سر لطف * چون شنيدى ز سر رحم در ايشان بنگر اين دل افكار جگرسوختگان ميگويند * كاى دل دولت و دين را ز تو شادى و ظفر خبرت هست كز اين زيروزبر شوم غزان * نيست يكتن ز خراسان كه نشد زيروزبر شاد الابدر مرك نيابى مردم * بكر جز در شكم مام نيابى دختر بر مسلمانان زان شكل كنند استخفاف * كه مسلمان نكند صد يك آن با كافر رحم كن رحم بر آنها كه نيابند نمد * از پس آنكه بهر اطلسشان بود بطر
--> ( 1 ) - William Kirk Patriek