سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
70
تاريخ ايران ( فارسى )
غارت و خرابى غزها در كرمان در كرمان نيز توحش زيادى بروز داده و خرابى بسيار كردند . بدوا اطراف شهرستان كرمان را بسرعت غارت كرده و سپس شهرهاى آباد جيرفت و نرماشير را به كلى ويران نمودند . در سال 581 هجرى ( 1185 ) ملك دينار از خراسان وارد شده و بغزها پيوست و بكمك آنان ايالت كرمان را مسخر ساخت و چند سال بعد از اين ملك دينار به جزيرهء هرمز رفت و از حاكم آنجا مبلغى پول و چندين رأس اسب گرفت ، از انجا نيز به جزيرهء قيس رفته و مبالغى از انجا دريافت داشت . قيس آنوقت مركز بزرگ تجارتى شمرده شده و بنيامين از توديلا « 1 » چند سال قبل از اين آن شهر را ديده بود . بعد از مرگ ملك دينار شبانكاره به غزهاى كرمان حمله برده و به آنها ضربتهاى سخت زدند تا اينكه اتابك سعد بن زنگى آنانرا مغلوب و نابود ساخت . استخلاص و مرگ سلطان سنجر 552 هجرى ( 1157 ) سنجر مدت چهار سال در حبس غزها بود ، در اين مدت غزها با او با كمال احترام رفتار ميكردند ، ولى درعينحال كاملا مراقب او بودند كه فرار نكند ، معروف است كه غزها سنجر را روزها بر تخت مينشاندند و شبها او را در قفس آهنين ميكردند بالاخره سلطان سنجر در يك موقع كه غزها به شكار رفته و او را هم با خود برده بودند تدبير كرده هنگام اشتغال به شكار گريخت ، ولى چون بشهرستان مرو رسيد ويرانى شهر و اوضاع آشفته و خراب آنجا را ديد چنان متأثر و دل شكسته گرديد كه ديگر از حياتش بيزار شده و بالاخره در هفتاد و سه سالگى درگذشت . سنجر را در مقبرهء بزرگى كه خود در موقع حيات ساخته بود دفن كردند و مقبرهء مزبور اكنون نيمه ويرانه است و نگارنده انرا ديده است . راستى وقتىكه آن از نظرم گذشت روحم را فشار داد ، چه آخرين پادشاه مقتدر سلجوقى بيادم آمد كه در پايان يك سلطنت با عظمت و جلال مدتها بىخانمان و در حال اسارت و بدبختى بوده است . خصال سنجر مورخين عموما سنجر را پادشاهى دلاور و دادگستر و مقتدر و بالاخره مهربان و جوانمرد ميدانند . عامهء مردم تا ايندرجه او را دوست ميداشتند كه تا يكسال بعد از مرگش در مساجد و منابر اسم او را در خطبه
--> ( 1 ) - Benjamin of Tudela