سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

685

تاريخ ايران ( فارسى )

كوچك خان و جنگلىها . اولين بار كه من راجع به جنگلىها و پيشواى آنها چيزى شنيدم در سال 1917 بود كه در تهران بودم . اين مرد در اوائل يك نفر طلبه و بعدها عامل سپهدار شده بود . وى در سال 1909 در حركت بسوى تهران بعنوان رياست و پيشوائى بر يكصد تن شركت نمود . آخر الامر به گيلان برگشته و در آنجا او عمل پرسود گرفتن ايرانيان ثروتمند و نگاهداشتن آنها را براى پرداخت خون‌بها يا باج سبيل ادامه داد . در آن اوان مخصوصا امين الدوله يكى از رجال عمدهء كشور باسارت وى درآمده بود . وى يك اتحاديه‌اى بنام اتحاد اسلام تشكيل داد . اعضاى اين اتحاديه قسم ياد كرده بودند كه تمام متجاوزين خارجى را از خاك مقدس ايران بيرون كنند و تا وقتىكه اين وظيفه‌شان را بانجام نرسانده‌اند سر خود را نتراشيده و ريش را حنا نبندند . لفظ جنگلى به منظور اهانت به اين اشخاص اطلاق ميشد . پيروان او شايد در حدود سه هزار نفر بودند ، ولى نفوذ و شهرت او خيلى خارق العاده بود . بدون شك محرك كوچك خان احساسات ميهن‌دوستى بود . او جدا اظهار ميداشت كه نمىتواند خود را در شمار بهترين اشخاص قرار دهد ، بلكه خود را در شمار پست‌ترين افراد محسوب مىدارد . او هيچگونه ترديدى در اذيت و آزار رساندن به دولت ايران كه وى را بدترين بدكاران ميدانست نداشت . او قول خود را در معامله با انگليسىها كه آنها را بطور مساعد تحت مضيقه و فشار ميگذارد نگاه مىداشت . كوچك خان كارش بواسطهء عبور دستجات تجزيه شدهء آرتش روس كه تفنگ و مهمات و سازوبرگ خود را در مقابل غذا به او مىفروختند خيلى آسان شده بود . بعلاوه او با دشمن در مراوده و اتصال دائم بود و از كمك و معاونت يك افسر جدى و فعال آلمانى استفاده نموده و چندين مشاق اطريشى كه با مسلسل سنگين مجهز بودند در اختيار خود داشت . حكومت ايران در مقابل اين جنبش تقريبا ناتوان بود و اگر راهنمائيهاى بريتانياى كبير نبود احتمال ميرفت كه سلطنت را منقرض كند . اكنون برميگرديم بشرح حادثاتى كه براى ميسيون اتفاق افتاد و مينويسيم كه پس از همدان به جهت حمل و نقل نفرات روسى كه با كمال بىنظمى بسوى شمال مىرفتند جاده مسدود شده بود . اينها هيچگونه خصومت علنى برعليه افسران ما ابراز نميداشتند ،