سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
47
تاريخ ايران ( فارسى )
با آشوب و شورشى كه از ناحيهء برادرش به پا شده بود غالب آمد و پس از پنجسال از جلوس ملكشاه استحكام بنيان سلطنت وى به جائى رسيد كه توانست بخارج مرز متوجه شده و بر وسعت مملكت بيفزايد . سرداران و سران لشگر او در غرب قسمت اعظم شام و مصر را تحت اطاعت آورده و نيز در شرق نه فقط بخارا و سمرقند را به تصرف درآوردند بلكه از امير كاشغر هم باج و خراج گرفتند و نامبرده ناگزير گرديد كه در سكههاى خود تفوق سلجوقيان را تصديق و اعتراف نمايد . سعادت و كامرانى داخلهء كشور تحت تعليمات و هدايات مدّبرانهء نظام الملك رو بفزونى نهاد . از حكاياتى كه راجع به اين دستور عاليمقام نقل شده حكايتى است كه وسعت امپراطورى و نيز كفايت و لياقت شخص وزير هردو را از نظر ما ميگذراند و آن اين است كه او ( نظام الملك ) حقوق كرجى بانان رود جيحون را حواله ميداد كه در انطاكيه بانها بپردازند و نتيجهء اين سياست مالى او از اينجا معلوم مىشود كه حوالههاى مزبور بىمعطلى پرداخت ميشدند . از دانش و هنر در زمان اين سلطان كه خود از اهل ادب و فرهنگ بود ترويج شده و در نيشابور رصدخانهاى بنا كرد كه در آنجا عمر خيام با جمعى از فضلا و دانشمندان به مشاهدات نجومى پرداختند و تقويم جديدى بنام جلالى استخراج نمودند كه آن جزو افتخارات وى شمرده مىشود . بعلاوه اين سلسله مردى خود را نگاهداشتند . خود سلطان علاقهء زيادى بچوگان بازى داشت تا اينحد كه در بغداد روز بعد از ورودش به آن پايتخت در مسابقهء چوگان حاضر شده و با حريفش در ميدان بازى كرد و همچنين به تيراندازى و شكار عشق و علاقه داشت و مخصوصا راجع به چنته و خرجين شكارى او يادداشتهائى باقيمانده است . ملكشاه ، اغلب در حركت و خيلى كم در يك جا متوقف بود ، ولى از بين تمام شهرستانهاى امپراطورى ، اقامتگاه محبوب او شهر اصفهان بود و اين همان شهرستانى است كه بعد از وى تحت سلاطين صفوى پايتخت ايران قرار گرفت . در اينجا او كاخهاى مجلل و عالى بنا كرد و بساتين و باغهاى نشاطانگيزى تربيت نمود .